پروندۀ عدالت| "مسئلۀ مارکس عدالت نیست، آزادی است/ در ایران طبقه به معنای مارکسی‌اش نداریم"
سلمان ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†ØŒ پژوهشگر علوم اجتماعی Ùˆ ØµØ§ØØ¨â€ŒÙ†Ø¸Ø± در ÙلسÙÙ‡ مارکس می‌گوید Ú©Ù‡ عدالت نه مسئله مارکس بود Ùˆ نه مارکسیست‌های پس از او. – اخبار سیاسی – گروه اندیشۀ سیاسی تسنیم – کیاوش کلهر : به رغم آن Ú©Ù‡ نام مارکس بیش از هر Ùیلسو٠دیگری در طول تاریخ با برابری گره خورده است، در خصوص ایدۀ عدالت در نظریات او منا..
سلمان ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†ØŒ پژوهشگر علوم اجتماعی Ùˆ ØµØ§ØØ¨â€ŒÙ†Ø¸Ø± در ÙلسÙÙ‡ مارکس می‌گوید Ú©Ù‡ عدالت نه مسئله مارکس بود Ùˆ نه مارکسیست‌های پس از او.
گروه اندیشۀ سیاسی تسنیم – کیاوش کلهر : به رغم آن Ú©Ù‡ نام مارکس بیش از هر Ùیلسو٠دیگری در طول تاریخ با برابری گره خورده است، در خصوص ایدۀ عدالت در نظریات او مناقشات بسیاری وجود دارد. از سویی کسانی برآنند Ú©Ù‡ مارکس مهم‌ترین ÙیلسوÙÛŒ بود Ú©Ù‡ بر رالز تاثیر گذاشت Ùˆ ایدۀ رالز را در نسبت با مارکس Ùهم می‌کنند Ùˆ از سوی دیگر بسیاری از قرائت‌ها از مارکس به عدم اعتقاد بر عدالت در معنای لیبرال آن در اندیشۀ مارکس صØÙ‡ می‌گذارد. همین ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒÙ‡Ø§ در خوانش‌های متکثر از عدالت در منظر مارکس به صورت خاص Ùˆ سنت مارکسیسم به صورت عام است Ú©Ù‡ عدالت در این سنت را بدل به Ù…ØÙ„ نزاع می‌کند. بواسطۀ همین نزاع بر سر ایدۀ مارکس، به سراغ دکتر سلمان ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†ØŒ پژوهشگر علوم اجتماعی Ø±ÙØªÛŒÙ… Ùˆ نسبت میان مارکس Ùˆ عدالت را به Ø¨ØØ« گذاشتیم. ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù† بر آن است Ú©Ù‡ مارکس مانند تمام ÙÛŒÙ„Ø³ÙˆÙØ§Ù† هم‌عصر خود، اساساً بر آزادی متمرکز بوده است Ùˆ رهایی کامل بشر را نه در عدالت Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚اً در Ù†ÙÛŒ مالکیت جستجو می‌کرده است. او بر آن است Ú©Ù‡ مارکس Ø§Ù„ØªÙØ§ØªÛŒ به عدالت در معنای مرسوم نداشته Ùˆ نظریاتی Ú©Ù‡ ØÙˆÙ„ Ù…ØÙˆØ± عدالت Ø´Ú©Ù„ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§Ù†Ø¯ نه تنها عدالت Ùˆ آزادی را برای بشر به ارمغان نمی‌آورند بلکه بشر را بیشتر به انقیاد می‌کشانند. آنچه در ادامه می‌اید، Ù…Ø´Ø±ÙˆØ Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ ما با سلمان ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù† است.
(تسنیم در پرونده Ù…ÙØµÙ„ خود راجع به نظریات عدالت Ùˆ در Ú¯ÙØªÚ¯Ùˆ با ØµØ§ØØ¨â€ŒÙ†Ø¸Ø±Ø§Ù† مختل٠به Ø´Ø±Ø Ø¯ÛŒØ¯Ú¯Ø§Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ اندیشمندان مشهور تاریخ درباره مسئله عدالت پرداخته است. پرداختن به هرکدام از این اندیشه‌ها به معنای Ù†ÙÛŒ یا تایید آنها نیست.)
پرونده عدالت| "علت اصلی بی‌عدالتی مداخله دولت در اقتصاد است نه سیاست‌های نئولیبرالی"/ Ú¯ÙØªÚ¯Ùˆ با موسی غنی‌نژادپرونده عدالت| مارکس عدالت را به‌مثابه توسعه می‌بیند/ از نظر مارکس Ø¨ØØ±Ø§Ù† اقتصادی در سرمایه‌داری اجتناب‌ناپذیر است/ Ú¯ÙØªÚ¯Ùˆ با کمال اطهاریپرونده عدالت| «تئوری بازار» ضد عدالت است / باید در ØÙˆØ²Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ تصمیم‌گیری Ùˆ اجرا، نهادی برای عدالت درست کنیم / بخش اول Ú¯ÙØªâ€ŒÙˆâ€ŒÚ¯Ùˆ با مهدی زریباÙپرونده عدالت| مسعود نیلی: دولت در برابر Ùقر، نابرابری Ùˆ ایجاد ÙØ±ØµØªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ برابر مسئول است / باید خیلی بیشتر از الان مالیات بگیریم/ نولیبرال نیستمپرونده عدالت| Ø¨ØØ«Ù‡Ø§ÛŒ نظری در عدالت اولویت ندارد؛ باید عملگرا باشیم/خروجی بازار آزاد لزوما مطلوب نیست/ Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ ØªÙØµÛŒÙ„ÛŒ با علی سرزعیمپرونده عدالت Ù€ جان رالز «عدالت» را در Ú†Ù‡ طرØÛŒ از نظم سیاسی Ù€ اقتصادی دنبال می‌کند؟/ Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ ØªÙØµÛŒÙ„ÛŒ با دکتر ØØ³ÛŒÙ† Ù‡ÙˆØ´Ù…Ù†Ø¯Ú¯ÙØª ÙˆÚ¯Ùˆ با پرویز امینی پیرامون «عدالت Ùˆ مسأله تئوری»/ چرا نابرابری مهم است؟
تیترهای Ú¯ÙØªâ€ŒÙˆâ€ŒÚ¯Ùˆ:
* در آثار مارکس واژه‌ای به نام «عدالت» نداریم یا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ بنده ندیده‌ام. اگر شما واژه‌نامه‌های ÙلسÙی‌ای Ú©Ù‡ تمام ÙلسÙÙ‡ مارکس را ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ù†Ø¯ تورق کنید متوجه می‌شوید Ú©Ù‡ چیزی به عنوان «عدالت» در تÙکر خود مارکس وجود ندارد .
* امّا [اگر مسئله مارکس عدالت نبود پس] مسئلۀ او Ú†Ù‡ بوده است؟ اصولاً ما وقتی Ú©Ù‡ با مارکس روبرو هستیم باید ببینیم Ú©Ù‡ او Ú†Ù‡ ÙØ¶Ø§ÛŒÛŒ داشته Ùˆ در Ú†Ù‡ ÙØ¶Ø§ÛŒÛŒ زیست می‌کرده است. برای این منظور باید گذری به مدرنیته، روشن‌نگری Ùˆ مسئلۀ انسان مدرن داشته باشیم Ùˆ مارکس را به طریقی در چارچوب مدرنیته Ùˆ جریان تجدد Ùهم کنیم. در جریان تجدد یا مدرنیته، مسئلۀ Ù…ØÙˆØ±ÛŒâ€ŒØ§ÛŒ Ú©Ù‡ بنیاد ØÙ‚یقت انسان قرار می‌گیرد، Ø§ØªÙØ§Ù‚اً مسئله‌ای به اسم «آزادی» است.
* آزادیْ مسئلۀ Ù…ØÙˆØ±ÛŒØŒ بÙÙ† Ùˆ بنیاد ØÙ‚یقت انسان مدرن است. بنابراین وقتی این مسئله در کانون Ø¨ØØ« قرار می‌گیرد، ØØªÙ…اً برای یکی مثل مارکس هم مسئله‌ای Ù…ØÙˆØ±ÛŒ است.
* یعنی اگر بخواهیم عدالت مارکس را متوجه شویم تنها از راه لغو مالکیت خصوصی این مهم امکان‌پذیر است که راه آن هم از آزادی -و نه عدالت- می‌گذرد.
* ماتریالیسم تاریخی Ùˆ Ú†Ù‡ واژه دیالکتیک در هیچ کدام از آثار مارکس درنیامده است Ùˆ کاربرد این واژه‌ها جزو Ø§Ø³ØªØØµØ§Ù„ات انگلس بوده است.
تسنیم: ما چگونه می‌توانیم در سنت مارکسیسم از عدالت ØµØØ¨Øª کنیم؟ آیا به صورت خاص خود مارکس ایده‌ای درخصوص عدالت داشته است یا اگر از عدالت یاد کرده است، آن را به Ú†Ù‡ Ø´Ú©Ù„ دیده است؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: بهتر است از Ø§ØªÙØ§Ù‚ات متأخر شروع کنیم Ùˆ یک بازگشت به عقب داشته باشیم. چرا این بازگشت به عقب در بررسی مارکس Ùˆ مارکسیسم مهم است. در دهه‌های معاصر مخصوصاً بعد از Ù…ÛŒ ۱۹۶۸ Ú©Ù‡ یک انقلاب دانشجویی بسیار مهم بود Ú©Ù‡ به اشتباه هم آغاز آن را از ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ می‌دانند، (شروع آن از ایالات Ù…ØªØØ¯Ù‡ بود Ùˆ بعد از آن به ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ کشیده شد) Ø§ØªÙØ§Ù‚ات مهمی مخصوصاً در ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ Ø§ÙØªØ§Ø¯. در واقع ØØ²Ø¨ کمونیست ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ به انقلاب پشت کرد Ùˆ در ازای یکسری امتیازاتی Ú©Ù‡ از دولت Ú¯Ø±ÙØªØŒ به انقلاب Ù…ÛŒ ۶۸ خیانت کرد. این البته باور خود کسانی است Ú©Ù‡ درگیر انقلاب ۱۹۶۸ بوده‌اند. این Ø§ØªÙØ§Ù‚ات منجر به ظهور پست‌مدرنیته در غرب شد Ùˆ ما عملاً طلیعۀ اندیشه‌های موسوم به پست‌مدرن را در کشور ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ Ùˆ به خصوص بعد از انقلاب Ù…ÛŒ ۱۹۶۸ می‌دانیم.
بسیاری از متÙکرین Ùˆ نظریه‌پردازان [پست‌مدرن] Ú©Ù‡ بعد از این انقلاب ظهور کردند هم عموماً ÙØ±Ø§Ù†Ø³ÙˆÛŒ بودند؛ دریدا، Ùوکو، لیوتار یا دلوز اندیشمندانی بودند Ú©Ù‡ با ایدۀ پست‌مدرن آمدند. اگر تاریخچۀ زندگی آن‌ها را هم نگاه کنید می‌بینید همۀ آنها Ú©Ù… Ùˆ بیش قبلاً عضو ØØ²Ø¨ کمونیست بوده‌اند. مثلا ÙÙˆÚ©Ùˆ سه سال عضو ØØ²Ø¨ کمونیست ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ بود Ùˆ بعدها به خاطر یک Ø§ØªÙØ§Ù‚ [از این ØØ²Ø¨] عبور کرد.
دریدا هم بعدها ØªØØª تاثیر ایده [مارکسیسم]ØŒ کتاب « Specters of Marx» یا Â«Ø§Ø´Ø¨Ø§Ø Ù…Ø§Ø±Ú©Ø³Â» را نوشت Ú©Ù‡ البته هنوز به ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ترجمه نشده است. او در آنجا بر ØªÙØ§Ø±Ù‚ Ùˆ جداسازی مارکس از مارکسیسم تاکید دارد. در این کتاب، دریدا به جملۀ اول مارکس در Ù…Ø§Ù†ÛŒÙØ³Øª کمونیستتأسی می‌کند Ú©Ù‡ می‌گوید: «شبØÛŒ در ØØ§Ù„ ÙØ±Ø§ Ú¯Ø±ÙØªÙ† اروپاست، شبØÛŒ به اسم کمونیسم». او سپس با دسته‌بندی Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ØŒ خودش را از جریانات سوسیالیستی یا جریاناتی Ú©Ù‡ داعیه‌دار انتقاد از سرمایه‌داری هستند، جدا می‌کند. دریدا در این کتاب Ø§ØªÙØ§Ù‚اً می‌گوید Ú©Ù‡ شبØÛŒ به نام مارکسیسم در ØØ§Ù„ ÙØªØ اروپا است. دریدا بر آن است Ú©Ù‡ ما باید اصلاً مارکسیسم را از مارکس جدا کنیم Ùˆ این ØªÙØ§Ø±Ù‚ خیلی جدی می‌شود.
ØØªÛŒ در دلوز هم این مسئله به Ù†ØÙˆÛŒ وجود دارد. ÙÙˆÚ©Ùˆ هم در کتاب زیست سیاست به جریان ØÙ‚یقت‌مندی بازار Ùˆ نقد سرمایه‌داری می‌پردازد ولی نه از زاویه مارکسیست‌ها؛ Ú©Ù‡ این هم Ø§ØªÙØ§Ù‚ مهمی است. با درنظر داشتن این موارد، در سال ۱۹۳۲ هم یک Ø§ØªÙØ§Ù‚ بسیار مهمی Ù…ÛŒâ€ŒØ§ÙØªØ¯ Ú©Ù‡ به عنوان مقدمه به آن اشاره می‌کنم Ùˆ بعد ذکر می‌کنم Ú©Ù‡ چرا میل دارم تا Ø·Ø±Ø Ø¨ØØ« از مارکس را اینطور خدمت‌تان عرض کنم. در این سال بسیاری از آثار مارکس٠متقدم، یعنی آثاری از مارکس Ú©Ù‡ در جوانی او نوشته شده (مانند «دست نوشته‌های اقتصادی Ùˆ ÙلسÙÛŒ۱۸۴۴» -Ú©Ù‡ مهمترین کتابی است Ú©Ù‡ روی آن وقت می‌گذاریم- «خانواده مقدس»، مقالاتی در مجله « Neue Rheinische Zeitung» Ú©Ù‡ توقی٠هم شد، یا ØØªÛŒ «گروندریسه»)ØŒ اصولا در خدمت مارکسیست‌ها قرار Ù†Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود Ùˆ توجهی به آن نشده بود.
تنها کتاب مارکس Ú©Ù‡ از بازۀ ۱۸۷۳ Ú©Ù‡ مرگ اوست تا ۱۹۳۲ در اختیار مارکسیست‌ها بود Capital یا «سرمایه» بود. چون [Ùهم] سرمایه هم نیاز به یک بنیاد متاÙیزیکی داشت، آن زمان بیشتر خوانش انگلس با کتاب «Anti-Dühring» مورد توجه قرار Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯Ø±ÙØª. انگلس در این کتاب، خوانش Ùˆ تقریری دارد Ú©Ù‡ از خود مارکس به‌کلی Ù…ØªÙØ§ÙˆØª است Ùˆ ØØªÙ…اً می‌دانید Ú©Ù‡ بعدها لنین Ùˆ پلخانو٠هم Ú©Ù‡ شاگرد او بود جریان مارکسیست‌های روسی را بنیادگذاری می‌کنند Ùˆ باعث می‌شوند Ú©Ù‡ این جریان [ØªØØª تاثیر این آرای انگلس] Ø´Ú©Ù„ بگیرد. وقتی در سال ۱۹۳۲ برای اولین بار مجموعۀ آثار مارکس در برلین چاپ می‌شود، این دسته از مارکسیست‌ها متوجه می‌شوند Ú©Ù‡ اصلاً گویی با یک مارکس دیگری روبرو هستند.
ØØªÛŒ این Ø§ØªÙØ§Ù‚ آنچنان بر لوکاچ -به عنوان یکی از بزرگترین متÙکرین مارکسیست آن دوره- تاثیر می‌گذارد Ú©Ù‡ زمانی Ú©Ù‡ او تصمیم می‌گیرد سری دوم کتاب «تاریخ آگاهی طبقاتی» را چاپ کند، یک اعترا٠اولیه دارد Ú©Ù‡ انگار ما با چیز دیگری [به نام مارکس] روبرو بوده‌ایم. این مسئله اصلاً بنیادگذاری مسیر دیگری خارج از مسیر Ø´Ø§Ø±ØØ§Ù† ارتدوکس مارکسیست می‌شود Ùˆ موجب می‌شود تا ما یک درک دیگری نسبت به مارکس داشته باشیم Ú©Ù‡ این نکتۀ بسیار مهمی است.
نکتۀ مهم دیگری Ú©Ù‡ در این میان وجود دارد Ùˆ این را به عنوان مقدمۀ آخر Ø¨ØØ« عرض می‌کنم Ùˆ بعد برمی‌گردم به مسئله مارکس Ùˆ ÙØ¶Ø§ÛŒ دورۀ او، این است Ú©Ù‡ در آثار مارکس واژه‌ای به نام «عدالت» نداریم یا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ بنده ندیده‌ام. اگر شما واژه‌نامه‌های ÙلسÙی‌ای Ú©Ù‡ تمام ÙلسÙÙ‡ مارکس را ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ù†Ø¯ تورق کنید متوجه می‌شوید Ú©Ù‡ چیزی به عنوان «عدالت» در تÙکر خود مارکس وجود ندارد Ùˆ این نکتۀ بسیار مهمی است.
البته در عصر پست‌مدرن‌ها هم امروزه متÙکرین جدی‌ای وارد کار شده‌اند Ú©Ù‡ اصولاً سعی می‌کنند تا مارکس را در ÙØ¶Ø§ÛŒ ÙلسÙÛ€ آلمانی Ùˆ امتداد جریان ایده‌آلیسم بازخوانی کنند؛ هر چند Ú©Ù‡ قطعاً منظور ما این نیست Ú©Ù‡ مارکس یک ایده‌آلیست بود، چرا Ú©Ù‡ این خوانش هم دشواری‌ها Ùˆ تنگناهای خاص خودش را دارد.
اما [اگر مسئله مارکس عدالت نبود پس] مسئلۀ او Ú†Ù‡ بوده است؟ اصولاً ما وقتی Ú©Ù‡ با مارکس روبرو هستیم باید ببینیم Ú©Ù‡ او Ú†Ù‡ ÙØ¶Ø§ÛŒÛŒ داشته Ùˆ در Ú†Ù‡ ÙØ¶Ø§ÛŒÛŒ زیست می‌کرده است. برای این منظور باید گذری به مدرنیته، روشن‌نگری Ùˆ مسئلۀ انسان مدرن داشته باشیم Ùˆ مارکس را به طریقی در چارچوب مدرنیته Ùˆ جریان تجدد Ùهم کنیم. در جریان تجدد یا مدرنیته، مسئلۀ Ù…ØÙˆØ±ÛŒâ€ŒØ§ÛŒ Ú©Ù‡ بنیاد ØÙ‚یقت انسان قرار می‌گیرد، Ø§ØªÙØ§Ù‚اً مسئله‌ای به اسم «آزادی» است. تمام ÙÛŒÙ„Ø³ÙˆÙØ§Ù† روشن‌نگری از رنسانس اعم از هابز، ماکیاولی Ùˆ بعدها روسو در صورت سیاسی Ùˆ اجتماعی دنبال آزادی بودند؛ ØØ§Ù„ا آزادی سلبی یا آزادی ایجابی. (البته چون به Ø¨ØØ« کاملا مربوط نمی‌شود من ورود نمی‌کنم Ú©Ù‡ اطناب نکرده باشم).
بعدها هم صورت ÙلسÙÛŒ آزادی را در جریان رئالیسم آلمانی می‌بینیم Ú©Ù‡ در آن اعتقاد بر این است Ú©Ù‡ بنیاد ØÙ‚یقت انسانْ بنیادی به اسم «آزادی» است. انسانی Ú©Ù‡ به اسطوره‌ها پشت می‌کند Ùˆ تصمیم می‌گیرد Ú©Ù‡ خودش سرنوشت خودش را رقم بزند Ùˆ اصولاً به چیزی به اسم بخت هم معتقد نیست، طبیعتاً مهمترین مسئله او رهایی از مرجعیت هر امری غیر از خودش است. این درواقع مسئلۀ Ù…ØÙˆØ±ÛŒ انسان جدید است. این مسئله وقتی می‌خواهد صورت ÙلسÙÛŒ پیدا کند، پرسش اصلی‌اش این می‌شود Ú©Ù‡ چگونه یک موجود متناهی Ú©Ù‡ انسان نام دارد می‌تواند به صورت غریب، تنها Ùˆ تک در برابر عالم نامتناهی، سرنوشت Ùˆ تقدیر جلو برود، بی آن Ú©Ù‡ مقهور این جریانات باشد.
در اندیشۀ مدرن، آزادی به یک معنا در خودبنیادی انسان Ùˆ اینکه هر امری در نسبت با انسان تعری٠می‌شود، معنا پیدا می‌کند. البته این تعری٠بسیار عام است؛ وگرنه شما می‌دانید در کانت یک آزادی به معنای عام Ùˆ یک Ù…Ùهوم به نام «آزادی عملی» داریم Ú©Ù‡ بعدها در Ù‡Ú¯Ù„ این آزادی به Ù†ØÙˆ دیگری دنبال می‌شود.
بنابراین آزادیْ مسئلۀ Ù…ØÙˆØ±ÛŒØŒ بÙÙ† Ùˆ بنیاد ØÙ‚یقت انسان مدرن است. بنابراین وقتی این مسئله در کانون Ø¨ØØ« قرار می‌گیرد، ØØªÙ…اً برای یکی مثل مارکس هم مسئله‌ای Ù…ØÙˆØ±ÛŒ است. شاید بپرسید Ú©Ù‡ ادعای ما برای این موضوع چیست؟ باید Ú¯ÙØª اگر به رسالۀ دکتری مارکس رجوع کنید (رساله‌ای Ú©Ù‡ کمتر از یک دهه است Ú©Ù‡ در ایران ترجمه شده) شواهد این ØØ±Ù را درمی‌یابید. این رساله رساله‌ای در باب «اختلا٠ÙلسÙÛ€ طبیعت دموکریتوس Ùˆ اپیکور» است. اما چرا این اختلا٠بین ÙلسÙه‌ی اپیکور Ùˆ دموکریتوس برای مارکس مهم می‌شود؟ در تاریخ ÙلسÙÙ‡ قبل از مارکس نظری رایج بود Ú©Ù‡ اصولاً بنیاد طبیعت‌شناسی دموکریتوس Ùˆ اپیکورس در اساس با همدیگر ØªÙØ§ÙˆØªÛŒ ندارند Ùˆ اپیکورس تنها به بازنویسی نظرات دموکریتوس پرداخته است Ùˆ اگر ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒÛŒ هم به ظاهر هست، بیشتر ذوقی Ùˆ نکات دلبخواهانۀ اپیکورس بوده است. منتها مارکس در رساله‌اش به دنبال این است Ú©Ù‡ برخلا٠نظرات کسانی مثل لایبنیتسْ دموکریتوس Ùˆ اپیکور را متعلق به دو مکتب مهم تاریخ اندیشۀ ÙلسÙÛ€ یونانی بداند.
مارکس در رساله‌اش تلاش می‌کند تا جنبه‌های مختل٠این ÙلسÙÙ‡ را بررسی کند. یکی از مهم‌ترین مواردی Ú©Ù‡ مارکس روی آن دست می‌گذارد این است Ú©Ù‡ در تÙکر اپیکورسْ Ø¨Ù†ÛŒØ§Ø¯Ù ØØ±Ú©ØªÙ اتم‌ها همواره بر Ø§Ù†ØØ±Ø§Ù آزاد از مسیر مستقیم است اما در دستگاه Ùیزیک دموکریتوس ما چنین مبنایی را نداریم.
به عبارت دیگر از منظر دموکریتوس، اتم یک هستی مطلق Ùˆ ابدی دارد Ùˆ همه چیز از اتم تشکیل شده است Ùˆ در جهان نه چیزی خلق می‌شود Ùˆ نه چیزی نابود می‌شود بلکه همه چیز هست Ùˆ تنها تغییر پیدا می‌کند. علت اولیۀ ØØ±Ú©Øª اتم در نظریۀ دموکریتوس هم ناشی از اینرسی اتم‌ها است. در واقع نکتۀ مهمی Ú©Ù‡ دموکریتوس در بنیاد طبیعت‌شناسی بر آن تاکید می‌کند این است Ú©Ù‡ ØØ±Ú©Øª اتم‌ها علتی ورای خودشان دارد Ùˆ هدÙÛŒ از پیش ندارند. لذا ØØ±Ú©Øª قبلی در تÙکر دموکریتوس ناشی از یک ضرورت صر٠است.
اگر ما این مسئله را در بنیاد متاÙیزیکی‌اش بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم Ú©Ù‡ انسان‌ها در یک ضرورت Ùˆ جبر مهمی Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø± هستند. درواقع ØØ±Ú©ØªÛŒ از جانب خودشان ندارند Ùˆ علت ØØ±Ú©Øªâ€ŒØ´Ø§Ù† هم یک هستی‌‌ای ورای خودشان است. اما در اپیکور Ø¨ØØ« این است Ú©Ù‡ اتم‌ها یک Self-Motivation یا خودانگیزگی Ùˆ خودارادگی دارند Ùˆ همین باعث ØØ±Ú©Øª خود به خودی Ùˆ تصادÙی‌شان می‌شود Ùˆ همین امر باعث می‌شود Ú©Ù‡ از مسیر مستقیم Ø§Ù†ØØ±Ø§Ù پیدا کنند.
لذا مارکس در بنیاد متاÙیزیکی‌اش این نتیجه را می‌گیرد Ú©Ù‡ در ÙلسÙÛ€ اپیکور، بسته بودن انسان به زنجیر ضرورتْ امری منتÙی‌ است Ùˆ انسان نوعی آزادی انتخاب دارد Ú©Ù‡ البته مطابق با ضرورت‌های وجودی خودش است. این جمله عین ØªØµØ±ÛŒØ Ù…Ø§Ø±Ú©Ø³ است. بنابراین [همین آزادی انتخاب مطابق با ضرورت‌های وجودی] باعث می‌شود Ú©Ù‡ کردار آدمی جنبه‌ای از پیش‌بینی‌ناپذیری داشته باشد.
تسنیم: بنابراین باید اساساً به این نتیجه برسیم Ú©Ù‡ اصلاً Ø¨ØØ« از عدالت در نظریۀ مارکس بی معنی است Ùˆ مارکس هم مانند بسیاری از هم‌عصران خود بر آزادی Ù¾Ø§ÙØ´Ø§Ø±ÛŒ می‌کرد؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: در ادامه می‌گویم Ú©Ù‡ مارکس Ú†Ù‡ کاری می‌کند Ùˆ با آنارشیست‌ها Ùˆ سوسیال دموکرات‌ها Ú†Ù‡ مشکلی داشت. اصولاً به باور مارکس راه یگانه‎ آزادی انسان در آزاد شدن سرمایه Ùˆ الغای مالکیت خصوصی است. یعنی اگر بخواهیم عدالت مارکس را متوجه شویم تنها از راه لغو مالکیت خصوصی این مهم امکان‌پذیر است Ú©Ù‡ راه آن هم از آزادی -Ùˆ نه عدالت- می‌گذرد.
تسنیم:Ø¨ØØ« اصلی در خصوص عدالت بدین Ø´Ú©Ù„ صورت‌بندی می‌شود Ú©Ù‡ زمانی می‌توان از عدالت ØµØØ¨Øª کرد Ú©Ù‡ یا کمیابی منابع وجود داشته باشد یا بر سر منابع تعارض Ù…Ù†Ø§ÙØ¹ باشد. به همین دلیل یکی از ایرادات اصلی به مارکس آن است Ú©Ù‡ ایدۀ مارکس یک آرمانشهر است Ú©Ù‡ در آن تعارضی وجود ندارد اما در صورتبندی شما از مارکس اصلاً نمی‌توان او را به‌دلیل عدم Ø§Ù„ØªÙØ§Øª به عدالت Ù…ØÚ©ÙˆÙ… کرد.
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: اصلا Ø¨ØØ« بر سر کمیابی یا عدم کمیابی منابع نیست! چون [با ظهور جامعه کمونیستی] مالکیت به صورت کامل منتÙÛŒ شده است اصلاً تعارضی بر سر آن نیست. البته ادامۀ این Ø¨ØØ« خیلی نیاز به مقدمه دارد. تا این‌جا ما Ø¨ØØ« آزادی را به عنوان مسئلۀ اصلی مارکس Ù…Ø·Ø±Ø Ú©Ø±Ø¯ÛŒÙ…. مارکس پیش می‌آید. ادامۀ Ø¨ØØ« این است Ú©Ù‡ با توجه به اینکه بنیاد ØØ±Ú©ØªÙ اتم همانطور Ú©Ù‡ اپیکور می‌گوید Ø§Ù†ØØ±Ø§Ù از مسیر آزاد است، پس بنیاد آدمی هم آنطور Ú©Ù‡ Ù‡Ú¯Ù„ می‌گوید بر بستر آگاهی Ùˆ خودآگاهی نیست، بلکه بر بستر Ø±ÙØªØ§Ø± آدمی است.
نوع خاصی از Ø±ÙØªØ§Ø± Ú©Ù‡ Ø§ØµØ·Ù„Ø§ØØ§Ù‹ «پراکسیس» نام دارد (ما نمی‌توانیم واژه مورد Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ مارکس را ترجمه کنیم). یعنی بنیاد ØÙ‚یقت انسان در مارکس چیزی به اسم پراکسیس است. لذا مارکس وقتی در «دست‌نوشته‌های اقتصادی-ÙلسÙی» می‌خواهد درخصوص بیگانگی ØµØØ¨Øª کند، عبارت Enfremdete der Arbeit یا «کار٠از خود بیگانه شده» را به کار می‌برد.
مارکس «از خود بیگانگی» را به عنوان یک اسم ذات Ù…Ø·Ø±Ø Ù†Ù…ÛŒâ€ŒÚ©Ù†Ø¯ بلکه به عنوان یک ØµÙØª برای کار Ù…Ø·Ø±Ø Ù…ÛŒâ€ŒÚ©Ù†Ø¯. او می‌گوید بنیاد ØÙ‚یقت انسان کار است؛ اما در طول تاریخ انسان از این کار خودش بیگانه می‌شود. چرا بیگانه می‌شود؟ به خاطر اینکه در هر دوره‌ای یکسری از روابط Ùˆ شیوه‌های تولیدی وجود دارد Ú©Ù‡ انسان را متعین می‌کند. در قبال این شیوه‌های تولید Ùˆ هستی‌های تولید، مناسباتی بین Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد Ú©Ù‡ Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ برای اینکه بخواهند این مناسبات Ùˆ روابط تولید را ازلی Ùˆ ابدی نشان دهند، این مناسبات را به صورت امری گریزناپذیر Ùˆ ضروری جلوه می‌دهند. اینجا است Ú©Ù‡ «روبنا» Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد. یعنی روبنا یک شکل٠از خودبیگانه‌ی زیربنا است. زیربنا چیست؟ آن نسبتی است Ú©Ù‡ انسان در نسبت با سرمایه Ùˆ کار خودش در بستر تولید می‌سازد. لذا مارکس در گروندریسه می‌گوید انسان «ØÛŒÙˆØ§Ù† ابزارساز» است. در نظر مارکس، آن طور Ú©Ù‡ ارسطو Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª انسان ØÛŒÙˆØ§Ù† ناطق نیست، ØÛŒÙˆØ§Ù† ابزارساز است. یعنی ابزارسازی انسان مهم است. این نکتۀ مهمی است. لذا در طول تاریخ انسان دائماً چیزی را تولید می‌کند Ùˆ می‌سازد. بعد از ساخت می‌بیند Ú©Ù‡ چیزی بهتر Ùˆ باکیÙیت‌تری را هم می‌تواند بسازد Ùˆ بنابراین به سمت تولید بیشتر می‌رود.
مارکس نسبت بین نظر Ùˆ آن عملی Ú©Ù‡ انجام می‌دهد یا نسبت خاص بین عمل Ùˆ نظر یا به عبارت دیگر درهم‌تنیدگی نظر Ùˆ عمل را Ú©Ù‡ با ظهور آنْ انسان‌ها به آزادی می‌رسند را «پراکسیس» نام می‌گذارد. پراکسیس تا ظهور جامعۀ کمونیستی امکان‌پذیر نیست. در مارکس نه نظر بر عمل Ùˆ نه عمل بر نظر تقدمی ندارد. این نوع درهم‌تنیدگی Ùˆ این نسبت خاص Ú©Ù‡ یک Ù…Ùهوم نسبتاً Ù…ØÙˆØ±ÛŒ Ùˆ پیچیده در اندیشۀ مارکس است، پراکسیس نام دارد.
ØØ§Ù„ا با این ØªÙˆØµÛŒÙØ§Øª ماتریالیست کیست؟ قبل از ادامه، اینجا براساس مقدماتی Ú©Ù‡ قبلاً Ú¯ÙØªÙ…ØŒ یک پرانتزی باز کنم. Ú†Ù‡ واژۀ ماتریالیسم تاریخی Ùˆ Ú†Ù‡ واژه دیالکتیک در هیچ کدام از آثار مارکس درنیامده است Ùˆ کاربرد این واژه‌ها جزو Ø§Ø³ØªØØµØ§Ù„ات انگلس بوده است. مارکس کلاً از ماتریالیسمی Ú©Ù‡ نشانۀ جبرگرایی باشد (مثل ماتریالیسم Ùوئرباخ Ú©Ù‡ Ù…ÙØµÙ„ در خانوادۀ مقدس Ùˆ دست‌نوشته‌ها آن را به سخره می‌گیرد) گریزان بود. اصلاً ما نباید «Mater» را به مادۀ صلب تعری٠کنیم. «Mater» همین نسبت کار با تولید است. به باور مارکس، در ماده انرژی‌ هست. در ماده به Ù†ØÙˆÛŒ رابطۀ میان نظر Ùˆ عمل Ø´Ú©Ù„ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. این ماده آن معنای صلبی Ú©Ù‡ ما از آن مراد می‌کنیم نیست. این نکتۀ مهمی است Ú©Ù‡ باید به آن توجه کنیم.
اما بپردازیم به Ø¨ØØ«ÛŒ Ú©Ù‡ می‌‌‌خواستم در ادامه Ùˆ در امتداد آزادی بگویم. مارکس روی این تامل می‌کند Ú©Ù‡ در طول تاریخ Ùˆ جامعه‌ای Ú©Ù‡ الان در آن قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است، Ú†Ù‡ چیزهایی موانع آزادی هستند Ùˆ رسالت خودش را نقد این موانع می‌بیند. شما اگر نگاهی به تمام آثار مارکس کنید می‌بینید Ú©Ù‡ عبارت «نقد» ابتدای آن وجود دارد؛ مثل «نقد اصول ÙلسÙÛ€ ØÙ‚» یا در «دست‌نوشته‌های اقتصادی Ùˆ ÙلسÙی» عبارت نقد اقتصاد Ùˆ ÙلسÙÙ‡ وجود دارد. یا ØØªÛŒ کتاب «Ùقر ÙلسÙه‌» هم باز نقد ÙلسÙÙ‡ است. «گروندریسه» نیز نقد اقتصاد سیاسی است. یا ØØªÛŒ «کاپیتال» هم باز یک عنوان ÙØ±Ø¹ÛŒ به نام نقد مبانی اقتصاد دارد. «نقد برنامه گوتا» هم به همین صورت یا مثلاً Â«Ù…Ø§Ù†ÛŒÙØ³Øª کمونیست» هم نقد سوسیالیسم است.
تسنیم: نقد در Ø·Ø±Ø Ù…Ø§Ø±Ú©Ø³ به Ú†Ù‡ معناست؟
نقد در مدرنیته زمانی Ú©Ù‡ با کانت تØÙ‚Ù‚ پیدا می‌کند، به معنای تعیین ØØ¯ÙˆØ¯ است. ولی رانسیر در کتاب «Ùیلسو٠و Ùقرا» به ما می‌آموزد Ú©Ù‡ نقد در مارکس به معنای «تخریب» است. وقتی مارکس می‌گوید نقد دولت، منظورش تخریب دولت است. اینجا است Ú©Ù‡ «انقلاب» Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد. یا وقتی می‌گوید نقد اصول ÙلسÙÛ€ ØÙ‚ یعنی تخریب ÙلسÙÛ€ ØÙ‚ Ùˆ وقتی می‌گوید نقد دیالکتیک، منظورش تخریب دیالکتیک است. یک نکتۀ خیلی عجیب هم خدمت‌تان بگویم Ùˆ این را دیگر باز نمی‌کنم. ما در مارکس اصلاً دیالکتیک نداریم Ùˆ از این منظر ØÙ‚ با آدورنو است. مارکس به نقد می‌پردازد Ùˆ اصلاً کار نظری را منتÙÛŒ می‌داند. پس اگر به مارکس بگوییم این ۵۰ جلد کتابی Ú©Ù‡ نوشته‌اید چیست؟ می‌گوید این ۵۰ جلد کتاب من مثل داروی مسهل است Ú©Ù‡ شما دارو را می‌خورید Ùˆ خود داروی مسهل هم با خود٠آن چیزهایی Ú©Ù‡ در معدۀ انسان هست Ø¯ÙØ¹ می‌شود. این [کتاب‌ها Ùˆ کار نظری] تنها برای ØªØØ±ÛŒÚ© کردن انگیزۀ اولیه است.
تسنیم: از منظر همین تعری٠از نقد، آثار مارکس را چطور می‌توان دسته‌بندی کرد؟
اما همین نقدها چیست؟ نقدها وکتاب‌های مارکس را می‌توانیم به سه دسته Ùˆ Ù…ØÙˆØ± Ú©Ù„ÛŒ تقسیم کنیم. اولین Ù…ØÙˆØ± آن است Ú©Ù‡ خودش می‌گوید کار من با «نقد دین» آغاز می‌شود. نقد دین به معنای تخریب دین است. مارکس جملۀ معروÙÛŒ دارد Ú©Ù‡ این خیلی در اÙواه در جریان است به این مضمون Ú©Ù‡ «دین اÙیون توده‌ها است». اما منظور از اÙیون اینجا باید ØªØµØ±ÛŒØ Ø´ÙˆØ¯. منظور مارکس این است Ú©Ù‡ دیانت از آنجایی Ú©Ù‡ آه مظلومان Ùˆ مستضعÙین است، بسیار مورد ارجاع Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ مظلوم قرار می‌گیرد. منتها این Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ به جای اینکه سرمنشاء درد Ùˆ رنج خودشان را بر روی زمین Ùˆ در خودشان پیدا کنند به دنبال یک جای دومی در آسمان هستند.مشکل مارکس با دیانت در این جا است.
یعنی مارکس می‌گوید Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ به جای آن Ú©Ù‡ دنبال بنیاد، علت Ùˆ منشاء آلام Ùˆ رنج‌های خودشان در دل این مناسبات واقعی بگردند، هر نوع درد Ùˆ رنجی را توجیه می‌کنند Ùˆ آن را به یک جای موهومی به اسم آسمان ÙØ±Ø§ÙÚ©Ù†ÛŒ می‌کنند. این نقد دین از نظر مارکس است. دین از نظر مارکس به معنای عام، هر امری است Ú©Ù‡ انسان در آن مستهلک می‌شود. یعنی انسان خودش را در آن مستهلک می‌کند Ùˆ اعمال Ùˆ Ø±ÙØªØ§Ø± Ùˆ مناسبات را به چیزی غیر از خودش نسبت می‌دهد.
از نظر مارکس، ایده‌آلیسم هم یک نوع دین -منتها یک دین سکولار- است. لذا مارکس معتقد است Ú©Ù‡ خود ایده‌آلیسم هم باید تخریب Ùˆ نقد شود. چرا؟ چون انسان خودش را در Ù…Ùهومی به اسم «روØÂ» یا «آگاهی» مستهلک می‌کند. ماتریالیسم Ùوئرباخ هم نوعی دینداری رازآلود است. چون Ùوئرباخ هم در نهایت، منشاء ماتریالیسم خودش را به یک نیرویی به اسم عشق برمی‌گرداند. بنیاد ماتریالیسم Ùوئرباخ بر عشق بود. مارکس مقاله‌ای در خانوادۀ مقدس در نقد عشق دارد Ú©Ù‡ دو ØµÙØÙ‡ است. بخوانید Ùˆ ببینید چطور عشق را می‌کوباند Ùˆ می‌گوید این یک سرسام، زهر Ùˆ تلخ‌آب است Ú©Ù‡ انسان را به کام خودش می‌کشاند.
پس مارکس با نقد دین شروع می‌کند Ùˆ می‌گوید اصلاً Ù…Ùهومی به نام خودآگاهی Ùˆ در نتیجه از خودبیگانگی زادۀ تÙکر دیندارانه‌ای است Ú©Ù‡ تا همین اخیر انسان را در بر خود Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است Ùˆ این تÙکر باید نقد شود. مارکس کتاب خانوادۀ مقدس Ùˆ ÙØ±Ø§Ø²Ù‡Ø§ÛŒÛŒ از دست‌نوشته‌های ÙلسÙÛŒ اقتصادی Ùˆ ÙØ±Ø§Ø²Ù‡Ø§ÛŒÛŒ از ایدئولوژی آلمانی Ùˆ ÙØ±Ø§Ø²Ù‡Ø§ÛŒÛŒ از برخی از کتاب‌هایش را به این پروژه مهم اختصاص می‌دهد.
بعد از این به نقد سیاست روی می‌آورد. ابتدا اید‌ه‌های خود را در کتاب «سانسور Ùˆ آزادی مطبوعات» Ù…Ø·Ø±Ø Ù…ÛŒâ€ŒÚ©Ù†Ø¯ Ùˆ اسم از خودبیگانگی سیاسی را ایدئولوژی می‌گذارد. ایدئولوژی آن صورت سیاسی است Ú©Ù‡ یک طبقه‌ برای اینکه مناسبات تولید را ازلی Ùˆ ابدی نشان دهد تا کار انسان را از او بگیرد، ایجاد می‌کند. اینجا می‌خواهم به نکتۀ مهمی اشاره کنم Ú©Ù‡ به Ø¨ØØ« ما خیلی مربوط می‌شود. Ù‡Ú¯Ù„ کتابی به نام «عناصر ÙلسÙÛ€ ØÙ‚» دارد. در جلد هشتم پدیدارشناسی می‌گوید دورۀ انقلاب ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ØŒ دوره‌ای به نام ÙØ±Ù…الیسم است. در دورۀ ÙØ±Ù…الیسم، انسان به مقام آزادی رسیده Ùˆ از بندگی عبور کرده است، ولی هنوز به مقام شهروندی نرسیده است. مقام شهروندی جایی است Ú©Ù‡ ایدۀ دولت Ø§ØªÙØ§Ù‚ Ù…ÛŒâ€ŒØ§ÙØªØ¯. وظیÙÛ€ دولت به مقام شهروندی رساندن انسان است. اگر جریان لیبرالیسم را استثنا کنیم، تمام متاÙیزیسین‌های عالم از ارسطو، اÙلاطون Ùˆ همه، همواره انسان را Ø¨Ø±ØØ°Ø± می‌داشتند از این Ú©Ù‡ انسان‌ها در جامعه زمام امور را به تجار Ùˆ بازرگانان بدهند. اصلا اÙلاطون در مجموعۀ آثارش به این اشاره می‌کند Ú©Ù‡ به بازرگانان Ùˆ تجار ØÙ‚ رای ندهید. چون این‌ها آن‌چنان درگیر Ù…Ù†ÙØ¹Øª Ùˆ سود شخصی هستند Ú©Ù‡ Ù…Ù†Ø§ÙØ¹ شخصی Ùˆ Ù…ØµÙ„ØØª شخصی را بر Ù…ØµÙ„ØØª عمومی ØªØ±Ø¬ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ù†Ø¯ Ùˆ این باعث ویرانی شهر می‌شود.
Ù‡Ú¯Ù„ هم به این نکته توجه دارد. او می‌گوید در دورۀ انقلاب ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ -Ú©Ù‡ از Ù„ØØ§Ø¸ ÙلسÙÛŒ آن را به کانت برمی‌گرداند- جامعۀ مدنی ظهور پیدا کرد. ولی جامعۀ مدنی باید ارتقا پیدا کند Ùˆ باید دولتی باشد Ú©Ù‡ جامعۀ مدنی را تنظیم کند. پس برخلا٠آن چیزی Ú©Ù‡ در اÙواه جاری شده است، خود Ù‡Ú¯Ù„ هم نگران این مسئلۀ جامعۀ مدنی بوده است. Ù‡Ú¯Ù„ می‌گوید اگر دولتی نباشد Ú©Ù‡ جامعۀ مدنی را تنظیم کند، اصلاً شهروندی Ø§ØªÙØ§Ù‚ Ù†Ù…ÛŒâ€ŒØ§ÙØªØ¯.
یک ØµØØ¨Øª مارکس هم این است Ú©Ù‡ بالضروره، دولت نمایندۀ جامعۀ مدنی خواهد بود Ùˆ چون دولت نمایندۀ جامعۀ مدنی خواهد بود، تمام قوانینی Ú©Ù‡ وضع می‌کند به Ù†ÙØ¹ آن طبقۀ خاص است. یعنی شما اسم قانون Ùˆ دولت را می‌شنوید، ولی رسم قانون Ùˆ رسم دولت را نخواهید داشت. در نتیجه جامعۀ مدنی خودش بر دولت نظارت می‌کند. در کتاب سانسور Ùˆ آزادی مطبوعات Ú©Ù‡ مدتی است آقای مرتضوی آن را ترجمه کرده، به این مهم می‌پردازد Ùˆ نشان می‌دهد Ú©Ù‡ پدیده‌ای به اسم سانسور چرا اصلاً باید وجود داشته باشد Ùˆ سانسور Ú†Ù‡ بلا‌هایی به وجود می‌آورد Ùˆ چرا باید قانونی به اسم سانسور وجود داشته باشد. این‌جا هم به نقد سیاست مشغول است.
مارکس در نهایت به Ø¨ØØ« نقد اقتصاد سیاسی می‌پردازد Ùˆ در اینجا از Ù…Ùهوم «بت‌وارگی کالا» Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ می‌کند. همۀ ØµØØ¨Øª مارکس این است Ú©Ù‡ در مقام تولید، بر سر انسان بلایی می‌آید Ú©Ù‡ بعد از مدتی کار خودش Ùˆ آن شیئی Ú©Ù‡ ساخته از هم جدا می‌شوند. چون این سه تا از همدیگر جدا می‌شوند، شخص آن کالا را بدون این‌که از آن لذتی ببرد یا به مقام آزادی برسد، در برابر خودش Ùˆ به عنوان یک مانع در برابر آزادی می‌بیند. مگر نه اینکه ما در مدرنیته دنبال آزادی بشر بودیم؟ به باور مارکس آن موقع بشر در Ú†Ù†Ú¯ الهیات Ùˆ اسطوره‌ها بود Ùˆ الان در Ú†Ù†Ú¯ کالاهایی است Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚اً منشاء تولید آن خودش است. به اعتقاد او، این بزرگترین مانع آزادی است Ú©Ù‡ در دنیای سرمایه‌داری Ø§ØªÙØ§Ù‚ Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ است. کتاب کاپیتال، کتاب گروندریسه Ùˆ باقی کتاب‌های مارکس نیز به Ø¨ØØ« اقتصاد Ùˆ نقد اقتصاد سیاسی می‌پردازد.
تسنیم: و در نقد اقتصاد سیاسی هم نقطه تمرکز مارکس «سرمایه» است؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: مارکس در نهایت معتقد است Ú©Ù‡ «وجود» آن سرمایه‌ای است Ú©Ù‡ انسان در قالب کار آن را به یک Ø´Ú©Ù„ÛŒ درمی‌آورد. یعنی انسان ذاتاً تولیدگر است. اگر «وجود» سرمایه است Ùˆ اگر «وجود» مساوق سرمایه است، پس مگر تمام ÙلاسÙÛ€ مدرن دغدغه‌شان این نبود Ú©Ù‡ وجود باید به طور متساوی در میان آدمیان تقسیم شده باشد؟ این را دکارت در تاملاتی در باب ÙلسÙÛ€ اولی می‌گوید. آنجا [Ùˆ در عصر روشنگری] وجود، خرد بود Ùˆ در برابر خرد نباید هیچ مرجعی ØØªÛŒ کلیسا باشد.
کانت در مقالۀ «روشنگری چیست؟» به Ù†ØÙˆ ØªÙØµÛŒÙ„ به این مهم پرداخته است. در آنجا کانت ادعا می‌کند Ú©Ù‡ اصلاً روشنگریْ خروج آدمی از صغارت خویشتن Ùˆ جسارتش در مستقل Ùکر کردن است. عین جمله مارکس این است Ú©Ù‡ «ای عقل جسور باش Ùˆ بیندیش». در پس این جمله معنای آزادی Ùˆ وجودْ چیزی جز خرد نیست Ùˆ خرد باید آزاد باشد. در نتیجه مارکس می‌گوید این سرمایه باید آزاد باشد. اگر «وجود» سرمایه است Ùˆ انسان ذاتاً ØÛŒÙˆØ§Ù† ابزارساز است، پس سرمایه باید به طور متساوی میان آدمیان باشد. Ú†Ù‡ چیزی سرمایه را به Ø§Ù†ØØµØ§Ø± درمی‌آورد؟ «مالکیت» موجب Ø§Ù†ØØµØ§Ø± سرمایه است. اگر مالکیت ملغی شود، سرمایه به طور متساوی در میان آدمیان تقسیم می‌شود Ùˆ انسان به مقام آزادی ØÙ‚یقی می‌رسد.
اینجا یک گریزی هم به نقد برنامۀ گوتا بزنم. در [اثنای نگارش] نقد برنامۀ گوتا، کمون پاریس Ø´Ú©Ù„ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ Ùˆ طبقۀ کارگر پاریس را به تصر٠درآورده Ùˆ دنبال Ù…Ø§Ù†ÛŒÙØ³Øª هستند. سه Ù†ÙØ± داعیه‌دار این Ø§ØªØØ§Ø¯ÛŒÛ€ کارگری می‌شوند. مارکس با نقد آن دو دیدگاه رقیب، Ù…Ø§Ù†ÛŒÙØ³Øª خودش را ارائه می‌دهد.
نماینده یکی از این جریان‌ها شخصی به نام «لاسال» است. لاسال رئیس ØØ²Ø¨ سوسیال دموکرات Ø§ØªØØ§Ø¯ÛŒÛ€ کارگری آلمان است. به زبان ساده، سوسیال دموکرات‌ها اعتقاد داشتند Ú©Ù‡ ما برای Ø§ÙØ²Ø§ÛŒØ´ Ø±ÙØ§Ù‡ Ùˆ Ø±ÙØ¹ Ù…ØØ±ÙˆÙ…یت، باید امتیازهای بیشتری از دولت طلب کنیم. پس مسئلۀ لاسال ØØ°Ù یا تخریب ماشین دولت نبود؛ اما مارکس اعتقاد داشت Ú©Ù‡ ØØªÛŒ [با اجرایی کردن این مطالبات هم] باز انسان‌ها آزاد نیستند Ùˆ تنها تخدیر بیشتری به اسم آزادی انتزاعی به انسان‌ها انتقال پیدا می‌کند Ùˆ Ùقط بردگی آنها را بهتر توجیه می‌کند.
این نقد مارکس به لاسال و به طور کلی سوسیالیست‌ها است. اصلاً از مارکس، اعتقاد به سوسیالیسم برنمی‌آید؛ چون همۀ سوسیالیست‌ها قائل به وجود دولت هستند.
یک جریان دیگر، جریان باکونین است. باکونین شاگرد خل٠اشتیرنر بود Ùˆ اشتیرنر نیز به Ù†ØÙˆÛŒ پدر آنارشیسم جریان جدید است. آنها معتقد به ØØµØ± دولت هستند؛ ولی به یک ÙØ±Ø¯ÛŒØª Ø§ÙØ±Ø§Ø·ÛŒ روی می‌آورند. یعنی به ترکیب مالکیت مطلق در عین نبود دولت معتقدند. مارکس این ایده را هم نقد می‌کند Ùˆ می‌گوید Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚اً آنارشیسم باکونین آخرین دورۀ Ø§Ù†ØØ·Ø§Ø· بورژوایی است Ú©Ù‡ دیگر ÙØ±Ø¯ مطلق مورد ادعا قرار می‌گیرد بدون اینکه هیچ نظارتی بر آن باشد.
تسنیم: ما تا این‌جای Ø¨ØØ« از مارکس Ùˆ مسئلۀ آزادی Ùˆ عدالت Ùˆ همینطور دولت در اندیشه مارکس ØµØØ¨Øª کردیم. اما آیا ایدۀ عدالت در مارکسیسم پس از مارکس جایگاهی داشت؟ ما دانستیم Ú©Ù‡ مارکس آزادی را بر همه چیز Ø±Ø¬ØØ§Ù† می‌داد اما آیا Ø´Ø§Ø±ØØ§Ù† مارکسیست پس از مارکس تلاشی در جهت استخراج ایدۀ عدالت از سنت مارکسیسم داشتند؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: Ø§ØªÙØ§Ù‚اً ØµØØ¨Øª من این است Ú©Ù‡ آنها [یعنی مارکسیست‌های پس از مارکس] هم مسئلۀ اصلی‌شان عدالت نبوده است. مسئلۀ اصلی مارکسیست‌های بعد از مارکس را می‌شود یک تقسیم‌بندی کرد. تا سال ۱۹۳۲ با آن دلایلی Ú©Ù‡ خدمت‌تان Ú¯ÙØªÙ…ØŒ مسئلۀ اصلی میان مارکسیست‌ها این بود Ú©Ù‡ چرا انقلابی Ú©Ù‡ مارکس پیش‌بینی کرده بود، تØÙ‚Ù‚ پیدا نکرد. آنها تصور می‌کردند Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ در ØØ§Ù„ رخ دادن است Ú©Ù‡ آن انقلاب رخ نداده است. البته در ÙØ¶Ø§ÛŒ ایران Ù…Ùهوم این انقلاب درست درک نمی‌شود. این انقلاب قرار نیست به Ù†ØÙˆÛŒ منجر به روی کار آمدن طبقه‌ای به Ù†ÙØ¹ طبقۀ دیگر شود. مارکس ØªØµØ±ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒÚ©Ù†Ø¯ Ú©Ù‡ شاید به صورت موقت ØÚ©ÙˆÙ…ت پرولتاریا رخ دهد ولی پرولتاریا هم به دست خودش، خودش را ØØ°Ù Ùˆ Ù…ØÙˆ می‌کند. پرولتاریا قهرمانان مارکس نیستند. یک ØØ§Ù„ت [یا نیروی] گذاری هستند Ú©Ù‡ ما را به یک جامعۀ بی‌طبقه هدایت می‌کنند. لذا یک عده از مارکسیست‌ها مثل مارکسیست‌های ارتدوکس وجود دارند Ú©Ù‡ می‌گویند علت [رخ ندادن Ùˆ عدم تØÙ‚Ù‚ انقلاب Ù…ØØªÙˆÙ… مارکس] رسانه Ùˆ Ø¨ØØ« «صنعت ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯Â» است Ùˆ لذا به Ø¨ØØ« رسانه می‌پردازند.
عده‌ای دیگر از مارکسیست‌ها مانند لوکاچ Ú©Ù‡ کتاب «تاریخ Ùˆ آگاهی طبقاتی» را می‌نویسد، معتقد‌ند Ú©Ù‡ آن آگاهی‌ [طبقاتی] Ú©Ù‡ باید [به جامعه] تزریق شود، وجود ندارد. مارکسیست‌های ساختارگرا Ú©Ù‡ بعد از آلتوسر جان تازه‌ای می‌گیرند، Ø§ÙØ´Ú©Ø§Ù„ را در ساختارها Ùˆ نهادها می‌بینند. آلتوسر یکی از کسانی بود Ú©Ù‡ یک دم Ù…Ø³ÛŒØØ§ÛŒÛŒ در Ø±ÙˆØ Ù…Ø±Ø¯Û€ مارکسیست‌ها دمید. آلتوسر اولین کسی بود Ú©Ù‡ قائل به سه نوع [قرائت از] مارکس شد؛ مارکس جوان، مارکس در ØØ§Ù„ گذار Ùˆ در آخر مارکس پخته شده. بنابراین Ù…ØÙ„ Ø¨ØØ« خود را روی کتاب کاپیتال می‌گذارد Ùˆ بیان می‌کند Ú©Ù‡ تنها کتاب علمی مارکس، کاپیتال است. یعنی بین خود ایده‌های مارکس گسست وجود دارد.
آلتوسر در کتاب خیلی Ù…Ø¹Ø±ÙˆÙØ´ «خوانش سرمایه» (Ú©Ù‡ Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ به ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ترجمه نشده است) خوانش خاصی از کتاب سرمایه دارد. او ایدۀ خود را Ø´Ø±Ø Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ø¯ Ùˆ بعدها هم یکی مثل لوکاچ مدتی ØªØØª تاثیر قرار می‌گیرد. هر چند Ú©Ù‡ بعدها خود آلتوسر خودکشی می‌کند Ùˆ زنش را هم Ù†ÙØ±ÛŒÙ† می‌کند Ú©Ù‡ او را با کمونیسم آشنا کرد Ùˆ آن را هم Ù…Ù†ØØ· می‌داند.
مسئله Ùˆ ایده‌ای Ú©Ù‡ مارکسیست‌ها دنبال آن هستند ایدۀ انقلاب است Ùˆ اینکه چرا انقلاب رخ نداد. ولی این انقلاب قرار است برای Ú†Ù‡ چیزی رخ بدهد؟ این انقلاب قرار نیست بیاید دولت را Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ú©Ù†Ø¯. اسم٠کار، انقلاب است؛ Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ùˆ Ø±ÙØ±Ù… نیست. در انقلاب قرار نیست مثل سوسیال دموکرات‌ها یکسری Ø§ØµÙ„Ø§ØØ§Øª در دولت انجام داد Ùˆ یک Ø±ÙØ§Ù‡ بیشتری برای طبقاتی Ú©Ù‡ به Ù„ØØ§Ø¸ اقتصادی Ù…ØØ±ÙˆÙ…‌تر هستند ÙØ±Ø§Ù‡Ù… کرد. مسئلۀ انقلاب [مارکسیستی] این است Ú©Ù‡ کلاً مالکیت را بردارد. مارکسیست‌های بعد از مارکس هم همین را دنبال می‌کردند.
ØØªÛŒ بعد از مارکس هم اگر مارکسیست‌ها به نقد می‌پردازند، [مسئله‌شان آزادی است]. اگر مکتب انتقادی هم در امتداد تÙکر مارکس Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد، مسئله‌اش ارائه‌ روش برای رسیدن انسان به پراکسیس Ùˆ تØÙ‚Ù‚ آن است. یعنی انتقاد می‌کنند Ú©Ù‡ بشر به آن پراکسیس Ùˆ این باور برسد Ú©Ù‡ با Ù†ÙÛŒ مالکیت، آزادی ØÙ‚یقی رخ می‌دهد.
اما یک نکتۀ‌ مهم وجود دارد Ú©Ù‡ من باید اینجا تÙکیک کنم. هر نقد سرمایه‌داری لزوماً در سنت مارکسیستی جای نمی‌گیرد. ما Ø§ØªØØ§Ø¯ÛŒÛ€ کارگری Ùˆ ØØ²Ø¨ کارگری در انگلستان، ایالات Ù…ØªØØ¯Ù‡ØŒ آلمان، لهستان Ùˆ جمهوری Ú†Ú© داریم Ú©Ù‡ اینها لزوماً وارد تعامل با دولت شده‌اند Ú©Ù‡ این معنای تÙکر مارکس را همراه خودش ندارد. به این نکته توجه کنید. ØØªÛŒ کسانی هم Ú©Ù‡ در بستر پست مدرنیته به نقد اقتصاد می‌پردازند [در واقع] در نهایت ناامیدی را ترویج می‌کنند. در پست مدرنیته Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ دیگر اÙÙ‚ÛŒ را پیش روی خودشان نمی‌بینند. اÙÙ‚ Ùقط مطلق «نه» می‌شود.
ÙÙˆÚ©Ùˆ آخرش می‌گوید ما از ØÙ‚یقت‌مندی بازار Ú¯ÙØªÛŒÙ… Ùˆ اینکه این بازار است Ú©Ù‡ ØÙ‚یقت را می‌سازد؛ ولی در نهایت بهتر است تا همه به لیبرالیسم آلمانی Ú©Ù‡ مثلاً آموزش یا دانشگاه آن رایگان است تمکین کنیم. ÙÙˆÚ©Ùˆ در همان کتاب معرو٠خودش «زیست سیاست» از چند نوع لیبرالیسم نام می‌برد Ùˆ می‌گوید دهشتناک‌ترین نوع آن مدل آمریکایی یا همان نئولیبرالیسم آمریکایی است. آن‌جا پیشنهاد می‌دهد Ú©Ù‡ ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ به سمت لیبرالیسم آلمانی Ú©Ù‡ در آن آموزش، بهداشت Ùˆ درمان رایگان است برویم. یا مثلاً از ایدۀ «دیالکتیک منÙی» آدورنو، تئولوژی بیرون می‌آید. اصلاً آدورنو می‌گوید دیالکتیک ضربۀ سومی ندارد Ùˆ تکاملی رخ نمی‌دهد. تز، آنتی‌تز را نابود می‌کند Ùˆ آنتی‌تز، تز را ویران می‌کند.
جالب این است Ú©Ù‡ یکی از جدی‌ترین Ù…Ø®Ø§Ù„ÙØ§Ù† انقلاب دانشجویی آدورنو بود. سر همان کلاس انقلاب دانشجویی، دانشجویان به او می‌گویند Ú©Ù‡ ما به خاطر اÙکار تو انقلاب کردیم اما آدورنو پاسخ می‌دهد شما دنبال ارباب جدیدی هستید Ùˆ به آن دست خواهید ÛŒØ§ÙØª. جالب است Ú©Ù‡ آدورنو به یک نوع دیدگاه موعودگرایی Ùˆ انتظارگرایی روی می‌آورد Ùˆ می‌گوید مگر «ابرانسانی» بتواند این بساط لیبرالیسم را جمع کند چرا Ú©Ù‡ نابودکردن آن از توان انسان خارج است. می‌گویند وقتی Ú©Ù‡ آدورنو در ØØ§Ù„ Ø§ØØªØ¶Ø§Ø± بود، یک نشانۀ داود را Ú©Ù‡ در گردنش قرار می‌داد، در دستش Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود Ùˆ به صورت عبری با تئولوژی یهودی خودش ذکر Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ‡ است.
در وضعیت پست‌مدرن، داستان ÙØ±Ù‚ می‌کند. پست‌مدرنیته یک ناامیدی مطلقی است نسبت به آن امیدواری‌ای Ú©Ù‡ روشن‌نگری نوید آن را می‌داد. ولی آیا در پس این ناامیدی هم امکان Ùˆ راهکاری هست؟ خیر! هیچ امکان Ùˆ راهکاری وجود ندارد. بهترین تقریر را در ادبیات Ùˆ شعر ما برای وضعیت پست‌مدرن، اخوان ثالث در کتاب کتیبه‌اش انجام داده است. در شعر کتیبه‌اش نقل می‌کند Ú©Ù‡ «و شب شط جلیلی بود». من مضموناً اشاره می‌کنم Ú©Ù‡ اخوان می‌گوید ما Ùˆ بسیاری از دوستان‌مان در صبØÚ¯Ø§Ù‡Ø§Ù† در Ù¾ÛŒ Ú©Ø´Ù ØÙ‚یقت Ø±ÙØªÛŒÙ…. ØÙ‚یقت در بالای یک صخره‌ Ùˆ روی یک سنگ بود. با مشقت زیاد به آن صخره رسیدیم. دوست ما خشک ایستاد Ùˆ نگاهی به سنگ انداخت. می‌گوید این طر٠سنگ نوشته بود «راز، پشت سنگ است». پشت سنگ هم هیچ چیزی نوشته نشده بود. در نهایت شعر را با این به پایان می‌رساند Ú©Ù‡ «شب شط علیلی بود». یعنی رسیدن از «شب شط جلیلی بود» به «شب شط علیلی بود»، همان نومیدی است Ú©Ù‡ پس آن نومیدی هیچی نیست. این همان وضعیتی است Ú©Ù‡ باید به آن توجه کنیم.
یک وضعیت هم این است Ú©Ù‡ شما بخواهید به صورت ارتدوکس درباره مارکسیسم Ùˆ مارکس ØØ±Ù بزنید. آنجا دیگر ØØ±Ù زدن از عدالت به این معنا Ú©Ù‡ مالکیتی وجود داشته باشد اصولاً امری است Ú©Ù‡ خود مارکس در نقد برنامۀ گوتا ØªÚ©Ù„ÛŒÙØ´ را با آن مشخص کرده است. اصلاً عدالت منهای Ù†ÙÛŒ مالکیت وجود ندارد. Ùˆ ما Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ در تاریخ ایران در ادبیات ØØ²Ø¨ تودۀ خودمان اصلاً توجهی نداریم Ùˆ توجه به آثار اولیه مارکس از دهه ۹۰ شمسی به بعد با ترجمۀ کتاب «دست‌نوشته‌های اقتصادی ÙلسÙی» یا ظهور کسانی مثل آلن وود در کتاب «مارکس» یا ظهور کسانی مثل رانسیر در کتاب «Ùیلسو٠و Ùقرا»یش یا توجه به کسانی مثل اتین بالیبار پیدا می‌شود.
تا قبل از آن واقعاً ما تصور تئولوژیکی از مارکس داشتیم. شما به جریان مناÙقین نگاه کنید. قبل از آن توده را نگاه کنید. درک نظری‌ جدی‌ای وجود ندارد. بله مارکس نقد متاÙیزیک دارد؛ ولی نقد متاÙیزیکش بسط مدرنیته را به همراه دارد Ùˆ یکی دیگر از پتانسیل‌های مدرنیته در نقد مارکس آشکار می‌شود. برای مارکس مدرنیته هنوز پروژه‌ای ناتمام است یعنی هنوز امکان روشن‌نگری وجود دارد ولی نه در بورژوازی بلکه در کمونیسم. بعد در پست‌مدرنیته آن امکان هم منتÙÛŒ می‌شود دیگر.
تسنیم: در واقع در ایدۀ مارکس اساساً عدالت بدون آزادی بی معنا می‌شود.
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: استثمار. اسمشان را یک صورت جدید Ùˆ پیچیده‌تری از آزادی موهوم Ùˆ آزادی انتزاع می‌گذاریم.
تسنیم: با این خوانش پس امکان تاثیرپذیری رالز از مارکس را چگونه می‌توانیم صورت‌بندی کنیم؟ یعنی Ø±ÙØª Ùˆ برگشت نظری میان رالز Ùˆ مارکس Ú†Ù‡ صورتی پیدا می‌کند؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: نکاتی هست Ú©Ù‡ باید به آنها توجه کنیم. یک زمانی می‌خواهیم تاثیر Ùیلسو٠بر Ùیلسو٠یا متÙکر بر متÙکر را بررسی کنیم. یک زمانی هم می‌خواهیم تاثیر Ø´Ø§Ø±Ø Ø§Ø² متÙکر را بررسی کنیم. این‌ها دو مقام است. Ø´Ø§Ø±Ø ÛŒÚ© متÙکر، موظ٠و مقید است Ú©Ù‡ به نظرات آن کسی Ú©Ù‡ او را Ø´Ø±Ø Ù…ÛŒâ€ŒÚ©Ù†Ø¯ØŒ باور داشته باشد. یعنی وظیÙه‌اش این است Ú©Ù‡ در میان انبوهی از مسائل ÙیلسوÙÙ’ بتواند تناقضات اÙکارش را به Ù†ØÙˆÛŒ جمع Ùˆ Ø±ÙØ¹ کند. اما متÙکر ممکن است با مسئلۀ متÙکر قبلی‌اش هم‌داستان باشد ولی در نهایت به پاسخ‌های متنوعی برسد.
تاثیری Ú©Ù‡ مارکس روی لیبرال‌ها Ùˆ نئولیبرال‌ها می‌گذارد هم مهم است. یعنی لیبرال‌ها Ùهمیدند Ú©Ù‡ آن مسئلۀ اصلی Ú©Ù‡ با آن می‌توانند طبقه کارگر را ساکت کنند، Ø±ÙØ§Ù‡ بیشتر است. این نکته متأثر از مارکس است ولی بدان معنا نیست Ú©Ù‡ اینها دنباله‌رو مارکس هستند. تعار٠که نداریم کارخانه اَپÙÙ„ را نگاه کنید. اپل ØØ³Ø§Ø¨ Ùˆ کتاب می‌کند Ùˆ می‌بیند کارگر آمریکایی ساعتی ۱۰ دلار Ùˆ کارگر چینی ساعتی زیر یک دلار دستمزد می‌خواهد پس می‌گوید من Ú†Ù‡ کار می‌کنم؟ من کارخانۀ اپل را برمی‌دارم Ùˆ می‌برم چین، یک دلار به کارگر چینی می‌دهم Ùˆ ۹ دلار اضاÙÙ‡ می‌آورم. از این ۹ دلار مثلاً ۵ دلار را به عنوان سود برای خودم برمی‌دارم Ùˆ ۴ دلارش را هم در قالب بیمه بیکاری به آدم آمریکایی می‌دهم Ú©Ù‡ برود Ùˆ در Ø±ÙØ§Ù‡ خوش باشد.
Ø§ØªÙØ§Ù‚اً این از منظر مارکس پیچیده کردن موضوع است. این باعث می‌شود Ú©Ù‡ یک آزادی انتزاعی Ùˆ موهومی در آن طبقه‌ای Ú©Ù‡ امکان رهایی در آنها است ایجاد شود Ùˆ آنقدر سرگرمی Ùˆ ÙØ§Ù† برایش خلق شود Ú©Ù‡ در سرگرمی Ùˆ ÙØ§Ù† متوجه اصل ماجرا نشود. این تاثیر با آن تاثیری Ú©Ù‡ Ø´Ø§Ø±Ø Ù†Ø³Ø¨Øª به متÙکر دارد خیلی ÙØ±Ù‚ می‌کند. ØØªÛŒ دولت Ø±ÙØ§Ù‡ کینزی هم Ú©Ù‡ بعد از جنگ جهانی Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد قطعاً متاثر از آرای مارکس است اما این تاثیر به هیچ عنوان به معنای باور به انقلاب یا Ù†ÙÛŒ مالکیت نیست. بلکه به معنای بسط بیشتر Ø±ÙØ§Ù‡ برای شهروندان است Ú©Ù‡ صدایشان درنیاید.
تسنیم: در این صورت از پایگاه مارکسیستی، نظریۀ عدالت رالز چگونه Ùهم می‌شود؟
ÙØªÙˆØªÛŒØ§Ù†: کاملاً ایدئولوژی است. یک ایدئولوژی انقیادی است Ú©Ù‡ نه تنها کاملاً به Ø±ÙØ¹ مالکیت منجر نمی‌شود بلکه به تثبیت مالکیت می‌انجامد.
تسنیم : اگر در پایان نکته‌ای دارید Ø¨ÙØ±Ù…ایید.
به نظر می‌رسد Ú©Ù‡ عدالت آنچنان در کشاکش‌های غلط نظری Ú©Ù‡ دستاورد تجدد برای قوم ایرانی Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø± شده است Ú©Ù‡ ما هنوز یک Ø·Ø±Ø Ù†Ø¸Ø±ÛŒ جدی درباره عدالت نداریم Ùˆ اصلاً نمی‌دانیم راه Ùˆ مقصد Ùˆ مطلوب Ùˆ مسیر Ùˆ غایت چیست. هنوز مشخص نشده است Ú©Ù‡ ما اصلاً از عدالت Ú†Ù‡ چیزی می‌خواهیم Ùˆ مسئله ما در عدالت چیست؟ اصلاً ما نتوانسته‌ایم به Ø·Ø±Ø Ù…Ø³Ø¦Ù„Ù‡ جدی برسیم. مسئله هم اعم از Ø·Ø±Ø Ù†Ø¸Ø±ÛŒ Ùˆ عملی است. یعنی اصلاً نتوانسته ایم طرØÛŒ برای عدالت متصور شویم Ùˆ شبیه یک خدای رخنه‌پوش شده‌ایم Ú©Ù‡ این باگ‌ها Ùˆ رخنه‌ها Ùˆ نابرابری‌ها را بررسی می‌کنیم.
مثلاً ما در تاریخ خودمان Ù…Ùهوم غنی Ùˆ Ùقیر را داشته‌ایم. ØØ§Ù„ا مثلاً سوال اینجاست Ú©Ù‡ برای قوم ایرانی Ú©Ù‡ دیانت در آن ØØ¶ÙˆØ±ÛŒ جدی دارد آیا می‌توانیم غنی Ùˆ Ùقیر را به سرمایه‌دار Ùˆ پرولتاریا تطبیق دهیم؟ یا Ø¨ØØ« Ù†ÙÛŒ مالکیت Ùˆ ØØ¯ÙˆØ¯ مالکیت را چگونه می‌خواهیم تعری٠کنیم. آنچنان Ù…Ø¨Ø§ØØ« نظری تاریخی در اندیشه ÙلسÙÛŒ ما Ù…Ø·Ø±Ø Ø§Ø³Øª اما Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ درگیر این طرØâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ شتاب‌زده Ùˆ Ú©Ù‌خیابانی شدیم Ú©Ù‡ ناظر به ÙØ·Ø±Øª ثانی است. سنت ÙلسÙÛŒ ما ÙلسÙÙ‡ به سیر از ÙØ·Ø±Øª اول به ثانی تعری٠شده اما Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ در قرن بیستم ÙلسÙÙ‡ پرداختن به ÙØ·Ø±Øª اول شده Ùˆ این خود مسئله مهمی هست. البته عرایض من به معنای تثبیت این نابرابری نیست Ùˆ من تعمداً از واژه نابرابری Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ می‌کنم Ùˆ از Ù…ÙØ§Ù‡ÛŒÙ…ÛŒ چون طبقه Ùˆ اختلا٠طبقاتی پرهیز دارم چون اصلاً ما در ایران طبقه نداریم چرا Ú©Ù‡ طبقه در اندیشه مارکس Ù…Ùهوم ÙلسÙÛŒ خاص خودش را دارد. به هر ØØ§Ù„ ما نتوانسته‌ایم ØØªÛŒ در باب منشاء نابرابری اجتماعی در ایران تامل کنیم Ùˆ Ø·Ø±Ø Ù…Ø·Ù„ÙˆØ¨ از برابری اجتماعی را صورت‌بندی کنیم. گویا اصلاً ØØªÛŒ امکان Ø·Ø±Ø Ù…Ø³Ø¦Ù„Ù‡ برای ما در ØØ§Ù„ منتÙÛŒ شدن است Ùˆ این نه Ùقط در باب عدالت بلکه در خصوص ÙلسÙه‌ اجتماعی Ùˆ ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ÛŒ چنین وضعیتی در ØØ§Ù„ به وجود آمدن است.
انتهای پیام/


