یادداشت| ستاره قاسم در کهکشان راه خمینی
در روزگاری Ú©Ù‡ آدم‌ها به دنبال نام هستند Ùˆ برای خود لقب می‌سازند، مردی Ú©Ù‡ سرنوشت منطقه Ùˆ بلکه جهان را تغییر داد، به او لقب Â«ÙØ±Ù…انده سایه‌ها»، «خردکننده داعش» Ùˆ «قوی‌ترین مرد خاورمیانه» داده بودند، خود را سرباز می‌داند. – اخبار سیاسی – به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، Ù…ØÙ…د صرÙÛŒ Ø·ÛŒ یادداشتی ØªØØª عنوا..
در روزگاری Ú©Ù‡ آدم‌ها به دنبال نام هستند Ùˆ برای خود لقب می‌سازند، مردی Ú©Ù‡ سرنوشت منطقه Ùˆ بلکه جهان را تغییر داد، به او لقب Â«ÙØ±Ù…انده سایه‌ها»، «خردکننده داعش» Ùˆ «قوی‌ترین مرد خاورمیانه» داده بودند، خود را سرباز می‌داند.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، Ù…ØÙ…د صرÙÛŒ Ø·ÛŒ یادداشتی ØªØØª عنوان «ستاره قاسم در کهکشان راه خمینی» به Ø´Ø±Ø Ø²ÛŒØ± نوشت:
چقدر خوب است Ú©Ù‡ کودکان وقتی به دنیا می‌آیند کسی نمی‌داند سرنوشت Ú†Ù‡ تقدیری برای آنان رقم زده Ùˆ تاریخ برای شانه Ù†ØÛŒÙ برخی از این کودکان‌گریان، Ú†Ù‡ مأموریتی گران‌سنگ تدارک دیده است. آری! اینگونه بود Ú©Ù‡ دست ÙØ±Ø¹ÙˆÙ† به‌رغم تمام دست Ùˆ پا زدن‌هایش، به ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ عمران Ùˆ یوکابد نرسید Ùˆ موسی دودمان طاغوت عصر خود را در نیل بر باد داد. Ùˆ آن زمانی بود Ú©Ù‡ از چشم دنیااندیشان Ùˆ ظاهربینان کار مؤمنان به پایان رسیده بود؛ در پیش، امواج خروشان نیل بود Ùˆ از پس، لشکر جرّار ÙØ±Ø¹ÙˆÙ†. اما تقدیر الهی چیز دیگری بود. پس ÙØ±Ù…ان آمد Ú©Ù‡ ‌ای موسی! عصای خود را بر دریا بزن … Ùˆ شد آنچه ناشدنی می‌نمود.
تابستان سال ۱۹۵۳ برای «دوایت آیزنهاور» سی Ùˆ چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا شیرین بود. ماموران سازمان CIA در تهران به ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ú¯Ø§Ù† Ùˆ مزدوران بریتانیایی Ú©Ù‡ دیگر کبیر نبود پیوستند Ùˆ عملیات آژاکس را با موÙقیت به سرانجام رساندند. دولت وقت با کودتا سرنگون شد Ùˆ شاه لرزان Ùˆ ÙØ±Ø§Ø±ÛŒ دوباره بر تخت نشست. «آلن دالس» رئیس ‌CIA اگر از آینده چیزی می‌دانست بدون Ø´Ú© پنج سال بعد، تیمی از ماموران خود را بار دیگر راهی ایران می‌کرد اما این بار نه به مقصد تهران بلکه به «قنات‌ملک»، روستایی در دل کویر مرکزی ایران. به خانه ساده Ùˆ Ù…ØÙ‚ر مشهدی ØØ³Ù†.
اما نه آیزنهاور Ùˆ دالس می‌دانستند Ùˆ نه ØØªÛŒ مشهدی ØØ³Ù† Ùˆ ÙØ§Ø·Ù…Ù‡ Ú©Ù‡ آن کودکی Ú©Ù‡ روز اول ÙØ±ÙˆØ±Ø¯ÛŒÙ† سال ۱۳۳۷ پا به زمین گذاشته Ùˆ ‌گریه می‌کند، Ú†Ù‡ آینده‌ای Ùˆ مأموریتی در پیش دارد. ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ سوم خانه بود Ùˆ نامش را گذاشتند قاسم. انتخابی به‌جا Ùˆ نامی نیکو بود. این Ø·ÙÙ„ شیرخوار Ùˆ روستازاده گمنام، مأموریت داشت چیزهایی را قسمت کند. از این باب همه ما قاسم هستیم چرا Ú©Ù‡ در زندگی چیزهایی را با دیگران Ùˆ بین دیگران قسمت می‌کنیم. اما قرار بود او از همه ما Ùˆ قاسم‌ها، قاسم‌تر باشد.
دنیا معرکه‌های عجیب Ùˆ غریب Ùˆ Ø´Ú¯ÙØªÛŒâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ ÙØ±Ø§Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ø§ØªÛŒ Ú©Ù… ندارد. نقاطی به ظاهر بسیار دور Ùˆ بی‌ربط در گوشه Ùˆ کنار کره‌خاکی هستند Ú©Ù‡ هیچ دستگاه Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ø§ØªÛŒ Ùˆ عقل Ùˆ ØØªÛŒ خیالی نمی‌تواند میان آنها خطی برقرار سازد. وقتی مامور ساواک سال ۱۳۴۲ با ریشخند از آقا روØâ€ŒØ§Ù„له پرسید یارانت کجا هستند، آن مرد خدا Ú©Ù‡ دلش از خورشید هم گرم‌تر Ùˆ چشم‌هایش از برق آسمان گیراتر بود، با دلی آرام Ùˆ قلبی مطمئن پاسخ داد؛ سربازان من در گهواره‌ها هستند. ÛŒØØªÙ…Ù„ مأمور Ù…Ùلوک سازمان اطلاعات Ùˆ امنیت کشور، پوزخندی زده Ùˆ در دل یا زیر لب Ú¯ÙØªÙ‡ باشد عجب آخوند خوش‌خیالی Ùˆ Ú†Ù‡ خیالات خامی! نمی‌توان به واکنش آن مأمور چندان خرده Ú¯Ø±ÙØª.
آن روز قاسم سلیمانی پنج ساله بود، مهدی باکری Ùˆ اسماعیل دقایقی ۹ ساله، ØØ³Ù† باقری Ùˆ ابراهیم همت هشت ساله، ØØ³ÛŒÙ† خرازی شش ساله، اØÙ…د کاظمی، مهدی زین‌الدین Ùˆ ØØ³Ù† تهرانی‌مقدم ۴ ساله، Ù…ØÙ…ود کاوه Ùˆ علی ‌هاشمی ۲ ساله. کودکانی دور از هم، هر کدام در شهری Ùˆ روستایی. آن ستاره‌های دور از هم در کهکشان راه خمینی. آن‌قدر دور Ú©Ù‡ هیچ منجمی نمی‌توانست پیش‌بینی کند روزی Ú©Ù‡ چندان دور نیست این ستاره‌ها در یک مدار قرار خواهند Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ چشم آسمان از نورشان روشن خواهد شد.
تازه این کودکان ÙØ±Ù…اندهان سپاه خمینی کبیر بودند Ùˆ بسیاری از سربازان آنان ØØªÛŒ هنوز پای بر زمین، این «سیاره رنج» نگذاشته بودند. Ú¯ÙØªÛŒÙ… ÙØ±Ù…انده Ùˆ سرباز! بگذار همین‌جا تکلی٠این دو کلمه را روشن کنیم. می‌دانی چرا ÙØ±Ù…انده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران Ú©Ù‡ نامش لرزه بر ‌اندام دشمنان می‌انداخت خود را همیشه سرباز می‌دانست Ùˆ می‌نامید Ùˆ وصیت کرد بر سنگ مزارش بنویسند سرباز قاسم سلیمانی؟ همان سربازی Ú©Ù‡ چند روز پیش یک رسانه آمریکایی با کینه‌ای عمیق نوشت سلیمانی شبه نظامیان عراق، لبنان Ùˆ یمن (Ø§ÙØºØ§Ù†Ø³ØªØ§Ù† Ùˆ پاکستان Ùˆ سوریه Ùˆ Ùلسطین را جا‌انداخته) را به یک Ø§ØªØØ§Ø¯ راهبردی متصل Ùˆ نیروی قدس را به نوعی ناتو تبدیل کرد.
در روزگاری Ú©Ù‡ آدم‌ها به دنبال نام هستند Ùˆ برای خود لقب می‌سازند Ùˆ می‌تراشند Ùˆ برای Ù…ØÚ©Ù…‌کاری Ø³ÙØ§Ø±Ø´ می‌دهند، مردی Ú©Ù‡ سرنوشت منطقه Ùˆ بلکه جهان را تغییر داد، به او لقب Â«ÙØ±Ù…انده سایه‌ها»، «خردکننده داعش» Ùˆ «قوی‌ترین مرد خاورمیانه» داده بودند Ùˆ ÙØ±Ù…اندهان ارتش آمریکا به او ØØ³Ø§Ø¯Øª می‌کردند، خود را سرباز می‌داند. ریشه ماجرا به همان پیرمرد Ø·ÙˆÙØ§Ù†ÛŒ برمی‌گردد Ú©Ù‡ بر صندلی ساده ØØ³ÛŒÙ†ÛŒÙ‡ جماران می‌نشست Ùˆ آرام سخن Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª Ùˆ دنیا را به لرزه درمی‌آورد.
قاسم شاگرد مکتب ØØ¶Ø±Øª روØâ€ŒØ§Ù„له بود. همان Ú©Ù‡ بنیانگذار انقلابش می‌خواندند، مرد قرن، سیاستمدار عصر، تغییردهنده جهان Ùˆ تاریخ Ùˆ… البته Ú©Ù‡ همه اینها بود اما وقتی یکی از مریدانش ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ زد؛ «ما همه سرباز توئیم خمینی، گوش به ÙØ±Ù…ان توئیم خمینی»، باز ساده اما از روی عقیده Ùˆ منطبق با عمل خویش Ú¯ÙØªØ› «نه من سرباز توام Ùˆ نه تو سرباز من. همه سرباز خداییم ان‌شاءالله.»
آدم‌های خوب Ú©Ù… نیستند Ùˆ Ú©Ù… ندیده‌ایم. شاید ما هم آدم‌های خوبی باشیم چرا Ú©Ù‡ گاهی کارهای خوبی می‌کنیم. بخشی از شادی Ùˆ وقت Ùˆ توانایی Ùˆ پول خود را با عده‌ای قسمت می‌کنیم. شاید برخی خوب‌تر باشند Ùˆ از قوه قهریه خود نیز برای خوب بودن Ùˆ خوبی کردن Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کنند. مثلاً وقتی می‌بینند به کسی دارد ظلم می‌شود، سینه سپر کنند Ùˆ وارد معرکه شوند. مأموریت قاسم تقسیم کردن بود. آرامش Ùˆ امنیت Ùˆ شادی Ùˆ لبخند Ùˆ در کنارش ترس Ùˆ ÙˆØØ´Øª Ùˆ اضطراب. آنچه قاسم را از دیگر خوبان سوا می‌کرد، آن بود Ú©Ù‡ او اهل قناعت نبود. بله! قناعت همیشه هم چیز خوبی نیست. اگر در تقسیم خوبی‌ها به دایره تنگ Ùˆ ØÙ‚یری در اطرا٠خود قناعت کنی، چنین می‌شود.
قاسم آرامش Ùˆ امنیت Ùˆ لبخند را برای همه انسان‌های روی زمین می‌خواست نه Ùقط برای اهالی قنات‌ملک Ùˆ کرمانی‌ها Ùˆ ایرانی‌ها. برای او ÙØ±Ù‚ÛŒ نداشت Ú©Ù‡ این زن Ùˆ مرد Ùˆ کودک Ú†Ù‡ زبانی دارند، Ú†Ù‡ آیینی Ùˆ خطوط جغراÙیا آنان را چگونه تقسیم کرده است. امنیت Ùˆ آرامش Ùˆ لبخند ØÙ‚ همه بود Ùˆ ÙˆØØ´Øª Ùˆ اضطراب ØÙ‚ همه آنهایی Ú©Ù‡ آن ØÙ‚ را از دیگران سلب کرده بودند. اینجاست Ú©Ù‡ قاسم را می‌توان در دو شمایل دید. شمایلی نرم‌تر از ØØ±ÛŒØ± Ùˆ دل‌نازک‌تر از کودکان Ú©Ù‡ گویی هنوز کودکی پنج ساله در قنات‌ملک است. همانقدر دل Ú©ÙˆÚ†Ú©ÛŒ دارد. از ته دل می‌خندد Ùˆ مثل ابر‌بهار‌گریه می‌کند. Ùˆ شمایلی دژم Ùˆ غضبناک Ú©Ù‡ گویی خدای جبار Ùˆ منتقم به او مأموریت داده است تا بندگان طاغی Ùˆ خونریزش را به دست او هلاک کرده Ùˆ راهی دوزخ سازد.
خیابان‌های شلوغ Ùˆ تاریک ما برای نام تو ØÙ‚یر Ùˆ کوچک‌اند. روزی ستاره‌ای بزرگ Ùˆ پرنور کش٠می‌شود Ùˆ نام تو را بر آن خواهند گذاشت. بلندمردا! نامت بلند باد Ú©Ù‡ آب Ùˆ آتش در چشمان تو به هم می‌رسید Ùˆ خوشا Ø¨ØØ§Ù„ آنانکه در روزگار رجعت بار دیگر آن چشم‌های Ù¾Ø±ÙØ±ÙˆØº را می‌بینند Ùˆ میانشان نور تقسیم خواهی‌کرد.
انتهای پیام/


