روایتی از ØØ§Ø´ÛŒÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ Ø³ÙØ± اخیر رئیسی به سوریه
در این گزارش روایتی از Ø³ÙØ± اخیر رئیس جمهور به سوریه Ùˆ برنامه‌های متعدد ÙˆÛŒ را می‌خوانید. – اخبار سیاسی – به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، یکی از اعضای ØØ§Ø¶Ø± در Ø³ÙØ± اخیر آیت‌الله رئیسی رئیس‌جمهور به سوریه ØÙˆØ§Ø´ÛŒ این Ø³ÙØ± را به Ø´Ø±Ø Ø²ÛŒØ± نوشته است:
رئیسی:..
در این گزارش روایتی از Ø³ÙØ± اخیر رئیس جمهور به سوریه Ùˆ برنامه‌های متعدد ÙˆÛŒ را می‌خوانید.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، یکی از اعضای ØØ§Ø¶Ø± در Ø³ÙØ± اخیر آیت‌الله رئیسی رئیس‌جمهور به سوریه ØÙˆØ§Ø´ÛŒ این Ø³ÙØ± را به Ø´Ø±Ø Ø²ÛŒØ± نوشته است:
رئیسی: ØÙ‚انیت‌ ایران Ùˆ سوریه‌ Ùˆ مقاومت اثبات شده است/ اسد: Ù…ØØ¨Øªâ€Œâ€Œ برادران ایرانی را ÙØ±Ø§Ù…وش نخواهیم کرداز ماشین Ú©Ù‡ پیاده شدم، داخل پاویون ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ Ø±ÙØªÙ… Ùˆ وارد سالن انتظار شدم. جا خوردم! آنجا همیشه Ù…ØÙ„ تجمع بچه‌های نهاد ریاست جمهوری بود Ú©Ù‡ وقت سوار شدن به هواپیما برسد. این بار اوضاع ÙØ±Ù‚ می‌کرد. تعدادی از همسران شهدای Ù…Ø¯Ø§ÙØ¹ ØØ±Ù… Ùˆ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù† شهدا نیز به بدرقه آقای رئیسی آمده بودند. Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ تلویزیونی رییس جمهور Ú©Ù‡ تمام شد به ایشان خبردادند Ú©Ù‡ تعدادی از خانواده‌های شهدای Ù…Ø¯Ø§ÙØ¹ ØØ±Ù… به بدرقه شما آمده‌اند.
این وسط دو Ù†ÙØ± از بچه‌ها شیطنت‌های بانمکی می‌کردند Ùˆ پر از انرژی مثبت بودند Ùˆ با همدیگر بازی می‌کردند. آقای رئیسی یکی از آن‌ها را صدا کرد Ùˆ بغلش کرد Ùˆ بوسید. خلاصه همسران Ùˆ مادران شهدا هم آمدند Ùˆ اØÙˆØ§Ù„پرسی Ùˆ نیابت دادند به آقای رئیسی Ú©Ù‡ سوریه از طر٠آن‌ها هم زیارت کند Ùˆ البته قول زیارت برای خودشان را هم از آقای رییس‌جمهور Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯.
سکانس یک:
هواپیما در دمشق روی باند نشست، از پنجره هواپیما به بیرون سرک کشیدم ببینم Ú†Ù‡ خبر است Ùˆ Ú†Ù‡ کسی هست Ùˆ Ú†Ù‡ کسی نیست. پلکان را آوردند Ùˆ ÙØ±Ø´ قرمز پهن شد Ùˆ مقامات سوری برای استقبال پایین پلکان منتظر آقای رییس‌جمهور بودند. میخواستم پشت سر رییس جمهور پیاده بشوم Ú©Ù‡ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ آقایان از پلکان عقب!
بعد از پیاده شدن Ø±ÙØªÙ… داخل ماشین نشستم Ùˆ به سمت قصر ØÚ©ÙˆÙ…تی برای استقبال رسمی راه Ø§ÙØªØ§Ø¯ÛŒÙ…. سرم توی گوشی بود Ùˆ مشغول عوض کردن سیم کارت Ú©Ù‡ یهویی کاروان اسکورت رییس جمهور وارد جمعیتی از مردم شد Ú©Ù‡ آمده بودند استقبال ما در ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡!
ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ غاÙلگیر شدم چون طبق قرار قبلی قرار بود مستقیم برویم کاخ ریاست جمهوری Ùˆ خبری از استقبال مردمی نبود!
ما Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÛŒÙ…ØŒ ولی بعداً متوجه شدم رییس جمهور مردم را Ú©Ù‡ دیده تا آنجا چندین کیلومتر خارج از شهر آمده بودند Ú¯ÙØªÙ‡ ماشین را نگه‌دارید Ùˆ سپس پیاده شده Ùˆ با مردم به خوش Ùˆ بش مشغول شده است.
البته این Ø±ÙØªØ§Ø± هر Ú†Ù‡ برای ما در این یکی دو سال اخیر عادی شده است ولی برای مردم آنجا Ùˆ ماموران امنیتی خیلی غیرمنتظره است Ùˆ پرریسک.
Ùˆ این هم Ù„ØØ¸Ù‡ پیاده شدن رییس جمهور از ماشین Ú©Ù‡ در ایران این صØÙ†Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ خیلی تکراریست ولی برای مردم آنجا خیلی عجیب Ùˆ Ø´Ú¯ÙØªØ§Ù†Ù‡
سکانس دو:
وارد قصر Ú©Ù‡ شدیم هنوز آقای رییسی نرسیده بود شاید مشغول دل Ùˆ قلوه دادن با مردمی بود Ú©Ù‡ به استقبال آمده بودند ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ØŒ ولی آقای اسد در Ù…ØÙ„ استقبال رسمی ØØ¶ÙˆØ± پیدا کرده بود Ùˆ داشت قدم می‌زد.
هیات‌های رسمی هم به ص٠ایستاده بودند Ùˆ خبرنگارها هم در جایگاه خودشون مستقر، همه منتظر بودند بعد از ۱۲ سال یک رییس جمهور وارد کاخ ریاست جمهوری سوریه بشود. چند دقیقه‌ای طول کشید تا ماشین آقای رییسی وارد شد Ùˆ از ماشین پیاده شد. Ú¯ÙØªÙ… شاید به خاطر کرونا Ùقط با هم دست بدهند ولی دیدم آقای رییسی در آغوش اسد هست.
بعد هم مراسم رسمی استقبال Ùˆ معرÙÛŒ اعضای هیات‌های رسمی به هر رییس جمهور Ùˆ آن عکس Ø§ØØªØ±Ø§Ù… متقابل آقای رییسی Ùˆ دو خانم از اعضای کابینه آقای اسد. ولی Ùکرشم نمی‌کردم جدی جدی یه عده سر دعواهای سیاسی‌شون، همین عکس را بهانه تخریب دولت Ùˆ رییس جمهور بکنند.
بگذریم؛ اعضای هیات‌ها Ø±ÙØªÙ†Ø¯ داخل اتاق ملاقات، وقتی خبرنگارها بیرون آمدن Ùˆ ملاقات خصوصی شروع شد قرار بود ØØ¯ÙˆØ¯ یک ساعت ملاقات خصوصی باشد Ùˆ ما هم در انتظار Ø¶ÛŒØ§ÙØª ناقابل عربی بودیم Ú©Ù‡ این ملاقات یک ساعته ØØ¯ÙˆØ¯ چهار ساعت طول کشید.
تو خود ØØ¯ÛŒØ« Ù…ÙØµÙ„ بخوان از این مجمل ببینید ما در این چهار ساعت انتظار Ú†ÛŒ کشیدیم.
سکانس سوم:
خیلی خسته بودم Ùˆ نشستم توی ماشین به سمت زینبیه خوابم برد. شنیده بودم Ú©Ù‡ یه عده مردم آمدند استقبال زینبیه ولی جزییاتش را نمی‌دانستم. یهویی از صدای جیغ Ùˆ هورا چشمانم را باز کردم شیشه را دادم پایین دیدم جمعیت ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§Ú©ÛŒ به ص٠شدند Ùˆ عکس‌های آقای رییسی Ùˆ ØØ§Ø¬ قاسم Ùˆ … توی دستشان هست Ùˆ چهره‌هایشان پر از انرژی Ùˆ صداقت است. ØØªÛŒ بچه‌ها Ùˆ نوجوان‌ها اینقدر پرانرژی بودند زنده شدم صØÙ†Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒÛŒ دیدم Ú©Ù‡ خیلی لذت بخش بود برایم.
مثلا سوار بنز Ø®ÙÙ† بودیم سق٠ماشین هم پنجره داشت Ú¯ÙØªÙ… باز Ú©Ù† بروم از سق٠تصویر بگیرم Ú¯ÙØª خراب است. هیچی دیگه پنجره را دادم پایین با موبایل Ùیلم Ú¯Ø±ÙØªÙ… بعضی‌ها هم برای منم Ú¯Ù„ می‌پاشیدند Ùˆ ذوق می‌کردند.
ØØ¯ÙˆØ¯ هشت کیلومتر مسیر تا ØØ±Ù…ØŒ ملت ایستاده بودند Ùˆ نکته قابل توجه این بود Ú©Ù‡ تقریبا از همه اقشار در این ص٠طولانی استقبال ØØ¶ÙˆØ± داشتند Ùˆ هر کدام به سبک خود از رئیس جمهور استقبال کردند. بعدشم داخل ØØ±Ù… Ùˆ … زیارت هم جایتان خالی بود.
سکانس چهارم:
وارد ØØ±Ù… ØØ¶Ø±Øª زینب سلام الله علیها Ú©Ù‡ شدیم جمعی از خانواده‌های شهدای Ù…Ø¯Ø§ÙØ¹ ØØ±Ù… سوری Ùˆ جانبازان، آمده بودند استقبال، پشت سرشان هم روی دیوار تقریبا در یک Ù…Ø³Ø§ÙØª دویست متری ورودی ØØ±Ù…ØŒ عکس شهدا نقاشی شده بود. ØØ§Ø¬ آقا تک تک آن‌ها را تØÙˆÛŒÙ„ Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ روبوسی Ùˆ بغل Ùˆ چند کلمه‌ای ØµØØ¨Øª تا رسیدیم به یک جایی Ú©Ù‡ تقریبا آن راهرو پشت ØØ±Ù… تمام می‌شد Ùˆ دیگر باید وارد صØÙ† ØØ±Ù… می‌شدیم. روی دیوار عکس ØØ§Ø¬ قاسم بود آقای رییسی ایستاد Ùˆ ادای Ø§ØØªØ±Ø§Ù… کرد.

یکی از بچه‌های مقاومت Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª این عکس‌ها را به Ø³ÙØ§Ø±Ø´ ØØ§Ø¬ قاسم روی دیوار کشیدیم. آخرین باری Ú©Ù‡ ØØ§Ø¬ قاسم آمده بود سوریه بعد از آن هم Ø±ÙØª عراق Ùˆ شهید شد، Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª از او پرسیدیم Ú©Ù‡ یک دانه بیشتر جا نمانده برای این عکس‌ها چکار کنیم؟ عکس Ú†Ù‡ کسی را بکشیم ØØ§Ø¬ قاسم Ú¯ÙØª ÙØ¹Ù„ا این یک دانه را نگهدار تا بهتان بگویم. ÙØ±Ø¯Ø§ÛŒØ´ خبر شهادتش را شنیدیم.
این تصویر اختصاصی از Ù„ØØ¸Ù‡ ورود به ØØ±Ù… ØØ¶Ø±Øª زینب سلام الله علیها
سکانس پنجم:
شب Ú©Ù‡ برنامه‌های زینبیه تمام شد ساعت ۱۰ بود Ùˆ از ØØ±Ù… زدیم بیرون. خیلی خسته بودم تقریبا تاریکی مطلق در کوچه‌های Ø§Ø·Ø±Ø§Ù ØØ±Ù…. آخر آنجا تقریبا در شبانه روز دو ساعت بیشتر برق ندارند Ùˆ بسیاری از زیرساخت‌هایشان از جمله نیروگاه‌های برق توسط معارضین Ùˆ داعشی‌ها نابود شده است. مثلا یک نیروگاه Ø±ÙØªÛŒÙ… بازدید کردیم داعشی‌ها موقع خروج از آنجا Ø±ÙØªÙ†Ø¯ داخل توربین‌ها Ùˆ قسمت‌های ÙÙ†ÛŒ نیروگاه نارنجک انداختده بودند Ùˆ جوری تخریب Ùˆ منهدم کردند Ú©Ù‡ به عقل جن هم نمی‌رسید Ú©Ù‡ اینطوری میشه یه نیروگاه رو منهدم Ú©Ù†ÛŒ تا مدتها طول بکشه دوباره راه اندازیش بکنن!
خلاصه اینکه Ú¯ÙØªÙ… خوب است تاریک هم هست داخل ماشین چشمامو می‌گذارم روی هم نیم ساعتی تا برسیم Ù…ØÙ„ اقامت! این خوشی چند ثانیه بیشتر طول نکشید Ú©Ù‡ دوباره با صدای جیغ Ùˆ سوت Ùˆ هورای مردم پریدم! یک عده ملت هنوز توی Ú©ÙˆÚ†Ù‡ خیابان‌ها بودند Ùˆ داشتند ذوق میکردند! «ان الله تعز من تشاء Ùˆ تذل من تشاء»
سکانس ششم:
رسیدیم Ù…ØÙ„ اقامت شامی خوردیم. خیلی خسته بودم Ø±ÙØªÙ… بخوابم متوجه شدم باید چند Ù†ÙØ± داخل یک اتاق بخوابیم! یکی روی تخت یکی روی کاناپه Ùˆ یکی هم روی زمین! من Ú©Ù‡ انصا٠نیست بگویم خوابیدم چون واقعا Ø±ÙˆØ Ø§Ø² بدنم جدا شد Ùˆ Ù†Ùهمیدم Ú©ÛŒ ØµØ¨Ø Ø´Ø¯! با صدای کوبیدن در بیدار شدم البته ظاهراً خیلی وقت بود داشت در میزد. Ú¯ÙØª پاشید ØµØ¨Ø Ø´Ø¯Ù‡!! ساعت را نگاه کردم Ùهمیدم ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ دیر شده است!
Ø±ÙØªÙ… پایین دیدم رییس جمهور ØØ¯ÙˆØ¯ یک ساعتی هست Ú©Ù‡ آمده Ùˆ با ÙØ±Ù…اندهان جبهه مقاومت Ùلسطین جلسه دارند. آن جلسه تمام شد Ø¨Ù„Ø§ÙØ§ØµÙ„Ù‡ دیدار با جمعی از اندیشمندان Ùˆ نخبگان Ùˆ Ø§ØµØØ§Ø¨ رسانه Ùلسطینی بود Ùˆ بعد هم ملاقات با نخست وزیر سوریه Ùˆ سپس وزیر خارجه سوریه Ùˆ بعد هم Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ با شبکه تلویزیونی سوری! وسطش Ùقط چند دقیقه برای نماز Ùˆ ناهار! من Ú©Ù‡ بریده بودم از این ØØ¬Ù… برنامه ولی ماشاءالله آقای رییسی!
دیگه Ù†Ú¯Ù… از برنامه های ØØ§Ø´ÛŒÙ‡ ای وسط هر کدوم از برنامه‌ها برای تÙقد از خیلی‌هایی Ú©Ù‡ سالهاست آرزو داشتند آن‌جا، اگر رهبر ایران را نمی‌بینند Ùˆ نمیتوانند ØØ±Ùهایشان را به ایشان بزنند، ÙØ±ØµØª Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ بی واسطه با این رییس جمهور Ú©Ù‡ به او نزدیک میدانندش را غنیمت می‌شمرند!
سکانس Ù‡ÙØªÙ…:
ساعت ØØ¯ÙˆØ¯ سه عصر شده بود هنوز تا آخر شب خیلی برنامه داشتیم. به سمت سالن Ù…ØÙ„ برگزاری دیدار با خانواده‌های ایرانیان مقیم سوریه ØØ±Ú©Øª کردیم. در همه کشورها این دیدار برگزار می‌شود ولی معمولا در سایر کشورها خانواده‌های دیپلمات‌های ایرانی در شرایط Ù…ØªÙØ§ÙˆØªÛŒ هستند اما اینجا سوریه بود Ùˆ ÙØ¶Ø§ÛŒ همین جلسه هم جهادی Ùˆ شهادتی Ùˆ … بچه‌ها Ùˆ نوجوان‌های زیادی آمده بودند. نمیدانم چرا به چهره‌های هر کدامشان نگاه می‌کردم Ø§ØØ³Ø§Ø³ می‌کردم یک ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ شهید بالقوه است!

جلسه بعدی دیدار با تجار Ùˆ بازرگانان سوری بود در کاخ نخست وزیری. جلسه‌ای Ù…ÙØµÙ„ Ùˆ جدی. پیام آقای رییسی یک کلمه بود: ما آماده توسعه تجارت Ùˆ کار اقتصادی با سوریه هستیم Ùˆ موانع را برطر٠می‌کنیم شما هم بیایید!

سکانس هشتم:
غروب روز دوم قرار بود برویم مسجد اموی نماز بخوانیم یاد یه بابایی Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… Ú©Ù‡ آرزو داشت بیاد اونجا نماز بخونه ولی هیچ وقت به آرزوش نرسید! Ø±ÙØªÛŒÙ… دیدیم تمام اطرا٠مسجد را قرق کردند Ùˆ از چند ساعت قبل راه مردم را بستند. چون آنجا نزدیک سوق ØÙ…یدیه است Ùˆ خیلی شلوغ است Ùˆ Ú©Ù„ÛŒ جمعیت دارد‌. مردم از ÙØ§ØµÙ„Ù‡ ۱۰۰ متری داشتند سرک می‌کشیدن ببینند کسی را Ú©Ù‡ از ماشین پیاده می‌شود می‌بینند یا نه!
با خودم داشتم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ… لابد این مردم اذیت شدند تو این مدت Ú©Ù‡ اینجا قرق بوده Ùˆ یکی از بچه‌ها هم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª اگر Ø§ÛŒÙ†ØØ§ ایران بود آقای رییسی اجازه نمی‌داد تیم امنیتی خودش همچین کاری بکنند.
در همین ØØ±Ù‌ها Ùˆ Ùکرها بودیم Ú©Ù‡ Ùهمیدم آقای رییسی تصمیم Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯ ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ اینجوری شده ما برویم یه سر بازار بین مردم تا هم پیام امنیت Ùˆ آرامش به خودی‌ها بدهیم هم یک دماغ سوخته هم به دشمنان Ùˆ تÙقدی هم از مردم بکنیم.
توی دلم Ú¯ÙØªÙ… اما آخر Ù…Ú¯Ù‡ اینجا کسی هم آقای رییسی را می‌شناسد Ú©Ù‡ می‌خواهد برود بینشان؟! یا اصلا آنجا امنیت دارد مگر؟ اگر یکهو کسی اسلØÙ‡ دربیارود بزند چی؟ من تو همین خیالات بودم به خودم Ú©Ù‡ آمدم دیدم آقای رییسی وسط بازار دارد با ملت خوش Ùˆ بش می‌کند آنها هم Ú©Ù„ÛŒ ذوق کرده بودند Ùکر کنم توی خواب هم برایشان قابل تصور نبود رییس جمهور را آنجا ببینند!
ØØ§Ù„ا این وسط یکی از مغازه‌ها دیدم سرود ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ای ایران ای مرز پر گهر سالار عقیلی را گذاشته بود. Ú©Ù„ÛŒ هم ذوق داشت اما اینطر٠دیدم بچه‌های نهاد داشتند به هم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ†Ø¯ بروید به او بگویید خاموش کند. ÙØ±Ø¯Ø§ Ùیلمش Ú©Ù‡ منتشر بشود برایمان ØØ±Ù درمیاورند می‌گویند صØÙ†Ù‡ سازی کردند Ùˆ … از آن ‌طر٠هم دیدم یکی به آن مغازه دار Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª خاموش Ú©Ù† یکی Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª صداشو زیاد Ú©Ù† آن بدبخت هم سرگیجه Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود تا اینکه آقای رییسی در مسیرش بالاخره رسید به مغازه‌ او Ùˆ با آن مغازه‌دار اØÙˆØ§Ù„پرسی کرد Ùˆ دست داد Ùˆ رد شد! ماجرای مغازه‌دار بیچاره هم بالاخره ختم به خیر شد!
یک گوشه بازار هم چند تا خانم بدون روسری ایستاده بودند Ùˆ Ú©Ù„ÛŒ هم شوق داشتند بروند جلو اØÙˆØ§Ù„پرسی، باخودم Ú¯ÙØªÙ… هیچی دیگه کاÙیست اینجا آقای رییسی جواب سلام این‌ها را بدهد Ùˆ یک عکس هم برود ایران Ùˆ بازهم یک عده توی رسانه نانشان توی روغن است.
بالاخره Ø±ÙØªÛŒÙ… ØØ±Ù… ØØ¶Ø±Øª رقیه زیارت Ùˆ شب ساعت ۱۰ Ø±ÙØªÛŒÙ… ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ برای برگشت…
سکانس آخر:
بله بازهم ما اشتباه می‌کردیم چون هنوز کار تموم نشده بود. آقای بشار نص٠شب آمده بود ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ بدرقه Ùˆ البته Ú¯ÙØªÙ‡ چند کلمه‌ای هم ØØ±Ù بزنیم چون هنوز چند تا کارمان مانده Ùˆ این یعنی ÙØ±Ø¯Ø§ ØµØ¨Ø Ù…ÛŒâ€ŒØ±Ø³ÛŒÙ… خونه.
Ø±ÙØªÙ… توی هواپیما اما وقتی شنیدم وزیر اقتصاد را هم صدایش کردند ØØ³Ø§Ø³ شدم Ú¯ÙØªÙ… واقعا برم ببینم این وقت شب Ú†Ù‡ جلسه‌ایست! ساعت ۱۱:۱۰ شب بود Ú©Ù‡ دیدم ÙØ¶Ø§ÛŒ جلسه بسیار جدی است! به نظر همه خسته بودند اما روسای جمهور دو کشور با قوت تمام در ØØ§Ù„ انجام Ø¨ØØ«â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ دقیق Ùˆ ÙÙ†ÛŒ اقتصادی هستند!
بالاخره با همه ØÙˆØ§Ø´ÛŒØŒ جلسه بعداز ØØ¯ÙˆØ¯ یک ساعت در ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ تمام شد Ùˆ آقای اسد آمد پای پلکان بدرقه Ùˆ همین ØØ±Ú©Øª هم خیلی پیام داشت Ùˆ بالاخره تیک Ø¢Ù Ùˆ نزدیک اذان ØµØ¨Ø Ø®Ø§Ù†Ù‡ …
انتهای پیام/



